نهضت ترجمه1
فلكى مشهورى بود.منصور در ساختن شهر بغداد و انتخاب محل آن، بارها از نظرات نوبخت استفاده نمود. فعاليت با نشاط و مهارت وى در كار تنجيم، به استمرار حضور خاندان نوبختيان در دربار خلفاى بعدى انجاميد.
علاوه براين، ستاره شناسان هندى نيز در دربار منصور آمد و شد داشتند; در حدود سال 156 ه كه هياتى از آنان به حضور منصور رسيده بودند، يكى از آن ها كتابى به نام «سندهند» 2 با خود داشت كه داراى اطلاعات جامعى در مورد نجوم و حساب هندى بود و خليفه يكى از مترجمان طراز اول دربار به نام ابراهيم فزارى را مامور ترجمه آن نمود. حاصل تلاش ابراهيم كتابى شد با عنوان «سند هند كبير» كه بعدها در عصر مامون، توسط محمدبن موسى خوارزمى خلاصه گرديد و تا مدت ها اساس زيج منجمان اسلامى بود. به استناد منابع، در همين دوره است كه كتاب هاى بسيارى از علم نجوم و احكام مربوط به آن ها براى عباسيان ترجمه شد. از ميان مترجمان آثار ستاره شناسى دربار منصور مى توان به ابراهيم فزارى و فرزندش محمد و على بن عيسى اسطرلابى كه نام و آوازه اى بس بلند در اين عرصه داشتند، اشاره نمود.
علاقه و اشتياق فراوان منصور به كسب معارف جديد، او را متوجه مرزهاى خارجى خلافت نمود. از اين رو، با اعزام هيات هايى بلندپايه به دربار قيصر روم، از او خواست تا كتاب ها و متون قديمى يونانى را براى وى بفرستد. روميان هم كتاب اقليدس و برخى آثار علوم طبيعى و شايد كتاب مجسطى بطلميوس را به دربار خلافت اسلامى ارسال نمودند. در پى اين اقدام، خليفه عده اى از دانشمندان و سرآمدان فن ترجمه را مامور كرد تا به برگردان اين كتاب ها به زبان عربى مبادرت نمايند. مسعودى معتقد است كه منصور اولين خليفه اى بود كه از زبان هاى بيگانه براى او آثارى به عربى ترجمه كردند; درحالى كه ابن نديم بر اين باور است كه نخستين ترجمه ها به امويان اختصاص دارد.
در هر صورت، از نخستين آثارى كه از زبان پهلوى به عربى ترجمه گرديد، مى توان از كتاب «كليله و دمنه » نام برد. اين كتاب ارزشمند از مشهورترين آثار ادبى هندى است كه در عهد ساسانيان توسط برزويه طبيب از سانسكريت به پهلوى برگردان شد، و ابن مقفع در اين دوره، يعنى آغاز عصر ترجمه، آن را از پهلوى به عربى ترجمه نمود. علاوه بر آن، كتاب سند هند هم توسط مترجمان عالى رتبه هندى به عربى ترجمه شد. در كنار ترجمه برخى آثار يونانى چون مجسطى بطميوس و كتاب اقليدس، تعدادى از كتاب هاى ارسطو و هم چنين كتاب ارثماطيقى ، (Arithmeetic) و ديگر آثار كهن يونانى نيز به عربى ترجمه شد.
بدين سان، خلافت منصور عباسى فرصتى مناسب براى مؤلفان و اربابان قلم بود تا آن چه را كه پيشتر اجازه نگارش و نشر آن را نداشتند، اكنون به رشته تحرير درآورند. از جمله آنان، مورخ نامى «محمدبن اسحاق » صاحب كتاب «المغازى و السير و اخبار المبتداء» است. بنابر اظهار مسعودى، اين كتاب پيش از آن، مدون و معروف نشده بود.
در كنار تلاش هاى بى وقفه محققان علم نجوم و ساير علوم، پزشكان كارآمد نيز در اعتلاى علم پزشكى تلاشى در خور اعتنا نمودند. در ميان پزشكان پركار دربار منصور، جورجيس بن بختيشوع از جايگاه والايى برخوردار بود. او كه رئيس دارالعلم و بيمارستان جندى شاپور بود، به دنبال بيمارى صعب العلاج منصور كه پيشتر - در در سال 148ه - بر او عارض شده و اشتهاى او را به شدت كاهش داده و درد شكم امان او را بريده بود، به دربار خليفه راه يافت. در اندك زمانى وقار، عفت، زبان آورى، كمال ادب و مهارت در طبابت بر هيبت پزشكى نصرانى نزد خليفه افزود و چيزى نگذشت كه از ملازمان نزديك خليفه گرديد. او در مدت اقامتش در دربار بغداد كتاب هاى پزشكى بسيارى را به رشته تحرير درآورد و از آن جا كه به زبان هاى سريانى، يونانى، فارسى و عربى به خوبى آشنا بود توانست كتاب هاى طبى يونان باستان را براى خليفه ترجمه نمايد. مهارت، حسن
سيرت و كاردانى او، حضور فرزندان و نوادگانش را در دربار شش خليفه عباسى (منصور، هارون، مامون، معتصم، واثق و متوكل) تضمين نمود.
با اين توصيف شايد بتوان اين ادعا را پذيرفت كه منصور نخستين خليفه اى بود كه به طور رسمى به نقل و ترجمه متون كهن علمى توجه كرد، اگر چه اين امر غالبا در دو زمينه طب و نجوم خلاصه مى شد. ادامه روند نهضت علمى كه منصور آغاز كرده بود هم چنان با فرازونشيب هايى جدى در عصر مهدى (158-169ه) دنبال شد. اختلافات مذهبى به همراه درگيرى هاى دينى و گفت وگوهاى جدلى متكلمان در اين عصر كه بى ترديد در نتيجه نفوذ و رواج انديشه هاى مذهبى سرزمين هاى تابعه خلافت عباسى بروز كرده بود، نشاطى تازه به اين نهضت بخشيد.
با ترجمه بسيارى از آثار فكرى و فلسفى اين سرزمين ها، بويژه ايران و روم، بازار نشر آرا و عقايد كلامى، مجادلات و مناظرات فرقه اى گرم تر گرديد و همين امر موجب شد تا خليفه، متكلمان و محققان را از اقصى نقاط به دربار دعوت نموده و آنان را به تاليف كتاب هاى ضد زنديق تشويق نمايد. بدين ترتيب نام او به عنوان نخستين خليفه اهل تحقيق كه متكلمين را براى تصنيف آثار كلامى ترغيب مى نمود، رقم خورد. اما از آن جا كه بخش عمده حكومت مهدى به تنعم و خوش گذرانى، بذل و بخشش و افزودن به تجملات گذشت، هرگز فرصتى نيافت تا بتواند طرحى را كه پدرش در انداخته بود، به غايت رساند. با مرگ او، موسى الهادى به خلافت رسيد، اما دوره يك ساله (169-170ه) حكومت او نيز همه در آشوب و التهاب سپرى شد; از اين رو، وى نتوانست كمك مفيدى به جريان نهضت ترجمه نمايد. ليكن حكومت طولانى هارون الرشيد (170-193ه) فرصتى مناسب براى انجام فعاليت هاى فرهنگى ايجاد نمود، هرچند او ميراث دار خلافتى از هم گسيخته بود. چنان كه ممالك تابعه يكى پس از ديگرى دچار بحران شده و اين بحران ها در برخى نواحى، حاكميت خلافت اسلامى را به مخاطره انداخته بود; براى نمونه، ايران به عنوان وسيع ترين سرزمين تابعه خلافت اسلامى،
شرايط دشوار و آشفته اى را مى گذراند و مغرب نشينان خلافت اسلامى هم پيوسته در تزلزل بودند و بيزانسيان فرصت طلب نيز مرزهاى شمالى حكومت اسلامى را تهديد مى كردند.
به رغم همه اين مشكلات، خليفه مقتدر كه تربيت شده شايستگان و خبرگانى چون خاندان محتشم برمكيان بود، خيلى زود بر مشكلات فائق آمد و به مدد خوش فكرى خود همه آشوب ها و هيجان هاى سرزمين هاى تابعه را خاتمه داد و بار ديگر آرامش و صلح را به همه مرزهاى داخلى و خارجى باز گرداند. حضور فعال و همه جانبه مستشاران با كفايت و رايزنان با درايت ايرانى يكى از درخشان ترين ادوار تاريخى خلافت اسلامى را به وجود آورد. دوره اى كه نزد محققان به عصر طلايى (عصر الاسلام الذهبى)، عصر زرين فرهنگ و تمدن اسلامى، و روزگار پرنعمت مملكت اسلامى موسوم است. خزانه آكنده از ثروت، صلح و آرامش ناشى از تمركز قدرت كه لازمه انجام امور فرهنگى و علمى است، وجود برمكيان باذوق و صاحب درايت كه خود آميزه اى از فرهنگ و ادب بودند، در اندك زمانى پايتخت خلافت بغداد را به شهر افسانه هاى هزارويك شب مبدل نمود. تا جايى كه مردم به دليل رونق و رفاه عمومى، اين عصر را «ايام عروس » ناميده اند.
او از سويى درهاى گشوده دارالعلم بغداد، محفل ها و انجمن هاى پررونق علم و ادب، مجالس وعظ و مجادلات علمى، فرهيختگان بى شمارى را به سوى مركز خلافت جلب و جذب نمود. به دنبال حضور بى شائبه اين دانشمندان كه بى شك از حمايت هاى همه جانبه خليفه علم دوست بهره مند بودند، به همراه تلاش هاى بى وقفه برمكيان كه خود از طرفداران سرسخت نهضت علمى به شمار مى آمدند، جريان ترجمه شتابى تازه گرفت.
با شكوفايى اذهان عمومى و توجه مردم به علوم و فنون، علاقه مندى ايشان به كتاب هاى علمى پيشينيان افزايش يافت و البته خليفه هارون الرشيد نيز خود از شيفتگان تاريخ ملوك و اكاسره و اخبار گذشتگان بود. همو بعدها متاثر از افكار پزشكان و دانشمندان مقرب دربار خلافت كه عمدة از
دوست داران منطق و فلسفه محسوب مى شدند و از حكمت هم بهره اى داشتند، به منطق و فلسفه علاقه مند شد. از اين رو خليفه در پى كسب آثار علمى، فرمان داد تا در سرزمين هاى فتح شده و يا ممالك تابعه، هر كتابى يافت مى شد، به بغداد منتقل نمايند; براى نمونه، پس از فتح عموريه و آنقره (آنكارا) در آسياى صغير، كتاب هاى بى شمارى به دست آمد كه همگى را به بغداد منتقل كردند و هارون، يوحنابن ماسويه، پزشك و مترجم دربار را براى ترجمه آن ها مامور نمود. سيوطى در مورد علاقه هارون به كسب معارف جديد مى نويسد: «نمى شناسم ملكى را كه فقط در كسب علم سفر كند بجز رشيد.»
اين سياست خليفه مبنى بر جمع آورى كتاب از زبان هاى مختلف، حضور مترجمان خبره و كارآمد را در دربار ضرورى مى نمود. در پى احساس اين نياز اساسى، مقدمات مهاجرت پزشكان، متكلمان و اديبان ايرانى، هندى و سريانى به مركز خلافت فراهم شد. آشنايان و دانايان به فن ترجمه به نقل و ترجمه اين آثار مبادرت نمودند. در ميان اين خيل بى شمار، نخبگانى چون يوحنان ماسويه و حنين ابن اسحاق حضور داشتند. در بسيارى از موارد، اين خبرگان از جانب خليفه با ميل باطنى به سفرهاى دور و دراز رفته، كتاب ها و آثار كهن مورد نياز جامعه علمى آن روز را يافته و براى ترجمه به دربار مى آوردند. نتيجه قطعى اين سياست خليفه، رونق علمى مركز خلافت اسلامى بود. همين عامل اساسى مى توانست از جاذبه هايى باشد كه جمع زيادى از دانشمندان خواهان علم و حكمت را به دربار بغداد رهنمون سازد. اما بى شك آن چه در ماندگارى و ترغيب و تشويق خبرگان ترجمه براى مارست بيشتر و مستمر مؤثر افتاد، گشاده دستى خليفه در پرداخت عطايا و هداياى گران قيمت به مترجمان بود و شايد همين موضوع، در كنار علاقه محققان و مترجمان به كسب علم، از عوامل مهم و تعيين كننده جلب و جذب و ماندگارى دانشمندان - حتى به صورت خاندانى - در دربار خلافت اسلامى باشد. براى نمونه، خاندان بختيشوع و يا خاندان نوبخت، خاندان حنين و
خاندان شاكر از خدمتگزاران دربار عباسيان بودند كه بطور مستمر چند نسل در كنار خلفاى بنى عباس ماندند و نقش مهمى را در نهضت ترجمه و اعتلاى علمى اين عصر ايفا نمودند.
بنابر آن چه گذشت، پس از زمانى كوتاه وجود انبوه كتاب هاى گسيل شده به مركز خلافت، به همراه رواج كاغذ كه از مهم ترين پديده هاى اين عصر به شمار مى آيد و به دنبال آن، ترجمه ها و نسخه هاى متعددى كه رونويسان (نساخان و وراقان) از آن ها تهيه مى كردند، تاسيس مكانى براى حفظ و نگهدارى آن ها را ضرورى نمود. از اين رو كتابخانه اى عمومى در مكانى فراخ با درهاى گشوده و اتاق هايى مملو از كتاب به نام «بيت الحكمه » بنيان نهاده شد تا علاوه بر حفظ آثار مكتوب، جايگاه مناسبى براى مطالعه محققان و طالبان علم باشد. اگرچه هنوز ميان محققان براى معرفى نخستين مؤسس آن اختلاف نظر وجود دارد، اما بنابر شواهد و قراين موجود، نخستين گام هاى بنيان اين مؤسسه بزرگ علمى در عهد هارون برداشته شد و بعدها در عصر مامون با بذل عنايت وى و تلاش صاحبان انديشه به عنوان نخستين فرهنگستان بزرگ علمى طراز اول جهان اسلام مشهور گشت.
مرگ ناگهانى هارون در توس (193ه) نه تنها خلافت اسلامى را به لحاظ سياسى دچار بحران نمود، بلكه وضعيت اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى ممالك تابعه را نيز مختل كرد. بخشى از اين نابسامانى و آشفتگى ها محصول ترديد خليفه در واپسين سال هاى خلافت وى براى تعيين جانشين بود. نتيجه اين ترديد به نزاع خاندانى براى كسب قدرت ميان وارثان خلافت انجاميد. فاتح اين رقابت كسى جز مامون، خليفه مقتدر عباسى، نبود; شخصيتى كه با پشتيبانى و رايزنى هاى وزير ايرانى خود، فضل بن سهل ذوالرياستين- رياست بر ديوان قلم و شمشير - توانست رقيبان را كنار زده، چون فاتحى بى رقيب بر مسند خلافت تكيه زند.
سياست هاى خاص مامون به همراه ويژگى هاى بارزى چون خوش فكرى، گشاده دستى، دور انديشى، علم دوستى، فرهنگ پرورى، تحمل آراى مخالف و تسامح در پذيرش افكار ديگران، دوره اى درخشان و كم نظير را در تاريخ اسلام در سده هاى نخستين به وجود آورد. نكته قابل توجه حكومت چندين ساله وى در خطه دانش پرور مرو و در دامان دانشمندان و فضلاى اين از مداين به مرو برده بود، توجه كامل او به علوم مختلف بود و البته هرگز نبايستى آموزه هاى او از محضر على بن موسى الرضا را ناديده گرفت، چه اين خود يكى از مهم ترين موضوعاتى بود كه مى توانست در بينش باز خليفه مؤثر باشد.
بازگشت مامون به بغداد فصلى نوين در تاريخ عباسيان گشود. حضور وى در دارالخلافه بغداد هم زمان با تكوين مذهب اجتهادى شيعه و رواج مكتب فكرى و كلامى معتزله، رونقى تازه به جريان علمى بخشيد. شرايط موجود حاكم بر مركز خلافت اسلامى، مامون را به سوى گرايش هاى معتزلى رهنمون ساخت و چيزى نگذشت كه به مدد مطالعات پيشين او در مرو پيرامون موضوع راى و قياس، علاقه مندى وى به مباحث علمى، فلسفى و كلامى دوچندان شد و در نتيجه، از طرفداران سرسخت مكتب اعتزال گرديد. در پرتو اين تمايل ها به گردآورى علما و متكلمان و فراخوان آگاهان به زبان عربى، دانايان به فلسفه و علوم اوائل از اقصى نقاط مبادرت نمود و بدين وسيله روح تازه اى از كمال طلبى و علم جويى را در كالبد جامعه اسلامى دميد. مسعودى در اين باره آورده است:
[مامون] در آغاز كار به علت نفوذى كه فضل بن سهل و ديگران در او داشتند در احكام و قضاياى نجوم مى نگريست و تسليم مقتضيات آن بود و روش شاهان قديم ساسانى چون اردشير و ديگران را گرفت و به خواندن كتاب هاى گذشته كوشيد و مطالعه بسيار كرد و مطالب آن را دانست و وقتى كار فضل بن سهل چنان شد كه معروف است و مامون به عراق آمد، از اين همه روى گرداند و به توحيد و وعد و وعيد اعتقاد پيدا كرد و با متكلمان نشست و بسيار كس از جدليان معروف چون
ابوهذيل محمدبن هذيل علاف و ابواسحاق ابراهيم بن سيار نظام و ديگران كه موافق يا مخالف آن ها بودند به وى تقرب يافتند و فقيهان و اديبان به مجلس او نشستند و آن ها را از ولايات بياورد و مقررى داد و مردم به تحقيق و نظر راغب شدند و بحث و جدل آموختند و هرگروه كتاب ها در تاييد مذهب و گفتار خويش تاليف كردند.
با توسعه فضاى باز فرهنگى آميخته با تسامح مذهبى، فراهم آمدن زمينه هاى ابراز عقايد و اظهار نظرهاى فرهنگى و مذهبى به همراه رواج روحيه خردگرايى و آزاد انديشى و شكوفايى شخصيت انسانى در محيطى مناسب و پرجنب وجوش علمى و فرهنگى كه البته رونق اقتصادى نيز بدان دامن مى زد، بغداد به دارالعلمى افسانه اى و مدينه اى فاضله با همه ويژگى هاى خاص خود مبدل شد، تا آن جا كه شافعى در اواخر قرن دوم درباره آن مى نويسد: «هركس بغداد را نديده نه جهان را ديده است و نه مردم جهان را».
گرايش هاى اعتزالى خليفه و رونق مجالس علمى و فلسفى، ترجمه و تاليف كتاب هاى بى شمارى را در رد يا اثبات نظريه ها و آراى طرفين مخالف يا موافق در پى داشت. خليفه نيز براى تثبيت آراى معتزله و شايد هجوم شبهات وارد شده به عقايد اسلامى، فرمان داد تا بسيارى از تاليفات فلسفى بويژه آثار ارسطو، جمع آورى شده و به عربى ترجمه شوند. هرچند برخى از منابع، دليل اين اقدام و توجه او را خواب مشهور مامون و هم صحبتى وى با ارسطو طاليس مى دانند، اما هرچه كه باشد، شكى نيست كه خليفه در ترجمه كتاب هاى فلاسفه يونان تلاش قابل توجهى مبذول داشت و در اين راه از هيچ بخششى دريغ نكرد. گاهى گشاده دستى وى به حدى مى رسيد كه هم وزن كتاب ترجمه شده طلا مى بخشيد. بى ترديد همين سياست گشاده دستى و بخشش هدايا به دانشوران و مترجمان آثار كهن علاوه بر جذب آنان به دربار خلافت، سبب ماندگارى ايشان در بيت الحكمه مى شد.
ناگفته پيداست كه اين رفتار مامون تاثير مستقيمى بر اطرافيان، دربارى ها، ثروتمندان و صاحب نفوذان دولت عباسى داشت; چه آن ها نيز به تبع خليفه به ترجمه كتاب هاى كهن پزشكى، نجوم و فلسفه علاقه نشان مى دادند و با تكريم دانشمندان و ايجاد شرايط مطلوب براى محققان و مترجمان، به حركت و نشاط علمى سرعت بيشترى مى بخشيدند. همين امر موجب تشديد روند مهاجرت مترجمان چيره دست و دانايان زبان و ادبيات عربى، ايرانى، يونانى، سريانى و هندى به دارالعلم بغداد شده بود. اما اين روند چندان به طول نيانجاميد، زيرا آزادى انديشه و تسامح ظاهرى خليفه نسبت به ساير عقايد كه تا حدود زيادى به حضور فعال نسطوريان، يعقوبيان، زرتشتيان، صابئين و برهمن ها در مركز خلافت اسلامى دامن زده بود، با سيطره كامل معتزله و تبعيت محض خليفه از آراى آنان به پايان رسيد و سرفصل نوينى در تاريخ اين عهد گشوده شد. به عبارتى، از اين دوره به بعد ظواهر افول نهضت ترجمه نمايان شد; مجالس مناظرات علمى با حضور انديشمندان معتزله اداره مى شد; هرجا محفل گفتگو يا نشستى آزاد منعقد مى شد، جدل كه از مهم ترين ابزار معتزله بود، پيروز و كامياب عرصه مجادلات و مناظرات علمى بود.
با همه اين مطالب، از آن جا كه تجهيز كتابخانه بيت الحكمه و دست يابى به كتاب هاى ارزشمند علمى ساير سرزمين ها در سرلوحه سياست مامون قرار داشت، با ارسال نامه هايى براى سران و حاكمان سرزمين هاى روم، قبرس، صقليه (سيسيل) و خراسان، از آن ها خواست تا كتاب هاى قديمى بويژه آثار فلسفى را براى او ارسال دارند. هرچند گاهى مقاومت هايى از سوى حاكمان اين سرزمين ها صورت مى گرفت، اما در نهايت كتاب هاى زيادى به دربار خلافت بغداد گسيل شد; به عنوان مثال، از روم حدود نج بار شتر كتاب و از خراسان صد بار شتر كتاب به بغداد رسيد. در ميان كتاب هاى اهدايى روميان، كتاب هاى فلسفى مشاهير يونان باستان و هم چنين آثارى از طب و نجوم و هندسه از جمله كتاب اقلديس وجود داشت. خليفه نيز بهترين مترجمان دربار چون حجاج بن يوسف بن مطر، يوحنابن بطريق و حنين بن اسحاق را مامور ترجمه آن ها كرد.
با ورود اين آثار نفيس و ارزشمند به مركز خلافت و آشنايى دانشمندان با ذخاير علمى بيگانگان، بسيارى از محققان براى يافتن ساير كتاب هاى كهن راهى سرزمين هاى دوردست شدند تا خود به آن چه در نظر داشتند دست يابند. يوحنابن بطريق و حنين بن اسحاق و قسطابن لوقا در سرلوحه اين جماعت بودند. قفطى در تاييد اين مطلب آورده است: «بعد از اين ساير مردم به جستجوى امثال آن كتب افتادند و هر يك به وسيلتى چيزى از آن به دست آوردند تا رفته رفته قدر كثيرى از آن كتب در بلاد اسلام شايع گرديد.»
سياست جمع آورى كتب و آثار علمى از اقصى نقاط و گردآورى مجموعه هاى اهدايى حاكمان به رونق بيش از پيش نهاد علمى و تحقيقاتى بيت الحكمه انجاميد. ميراث فرهنگى يونانيان، ايرانيان و هنديان و سريانى ها يك جا گرد آمد و با ترجمه بسيارى از آن ها، و با توجه به سياست خليفه مبنى بر تشويق و ترغيب مردم براى مطالعه آثار ترجمه شده، تحول علمى عميقى در جامعه اسلامى پديد آمد. يكى از مهم ترين نتايج ورود اين آثار و ترجمه آن ها به زبان عربى، ايجاد مسائل و سؤالات زيادى در اذهان عامه مردم بود كه البته حضور دانشمندان ساير اديان نيز براين موضوع دامن مى زد. به دنبال چنين شرايطى، بازار مجالس علمى و مناظرات فلسفى گرم تر شد. خليفه خود نيز نقش فعالى را در برپايى اين گونه مجالس برعهده داشت، تا آن جا كه هر هفته روزهاى سه شنبه مجلس مناطرات فلسفى مى آراست و علما و محققان و متكلمان را دعوت مى كرد تا در حضور او به مناظره و گفتگو بنشينند. برخى محققان، مشوق مامون در راه اندازى اين گونه مجالس مناظره را استاد وى، ابوهذيل محمدبن هذيل علاف، از معتزليان طراز اول، مى دانند. وى كه از مشهورترين جدليان عصر مامون به شمار مى آيد، داراى بهترين مجالس مناظرات فلسفى بود و در اين مجالس توانسته بود تعداد زيادى از پيروان مذاهب ديگر را به دين اسلام دعوت نمايد.
البته در اين كه مشوق اصلى مامون در راه اندازى چنين مجالسى ابوهذيل بوده است جاى شك و ترديد است، زيرا طبق اسناد موجود، مجالس علمى مامون سابقه اى طولانى داشت، چه او بيشتر هنگام اقامت در نيشابور و مرو به تشكيل چنين مجالسى مبادرت نموده بود. آورده اند كه: گاهى در اين مجالس على بن موسى الرضا نيز شركت مى جست و با نمايندگان نصارا، ثنويه و زنادقه به بحث و گفتگو مى نشست.
شايان ذكر است كه اين مناظرات تنها اختصاص به خليفه و دربار وى نداشت، بلكه همه جاى جامعه اسلامى، از مسجد گرفته تا بازار، مى توانست محلى براى گفت وگوهاى علمى و مناظرات جدلى باشد. گاه اهميت حضور در اين مجالس به حدى مى رسيد كه برخى مسائل عاطفى دانش پژوهان را نيز تحت الشعاع قرار مى داد; به عنوان مثال، آورده اند كه: «دانشجويى فرزندى دلبند را از دست داد، كسى را گفت تا به خاكش بسپارد، از ترس اين كه مبادا يك نشست از درس استاد و بهره گيرى از محضر او را از ست بدهد.»
بديهى است ثمره مهم چنين عصرى اعتلاى انديشه اسلامى بود. يكى از مهم ترين نتايج ورود انديشه ها به عالم اسلام و تلاش و مساعى معتزليان و مناظرات آنان با مخالفان، پيدايش و رواج علم كلام بود. از اين پس متكلمان مجهز به منطق و استدلال و دلگرم به حمايت هاى خليفه، در عرصه مناظرات و انجمن هاى علمى حاضر شده و به نشر علوم عقلى مى پرداختند. بدين گونه آن چه را كه منصور و هارون آغاز كرده بودند، مامون با شور و اشتياق به انجام رسانيد و عصر طلايى ترجمه و تاليف در عهد او به بار نشست.
با مرگ مامون از شتاب رو به رشد نهضت ترجمه كاسته شد و عصر معتصم (218-227ه) در حالى سپرى گرديد كه رقابت عناصر ترك نژاد با صاحب نفوذان ايرانى و عرب عرصه را بر دانشمندان تنگ نموده بود. با وجود حضور بسيارى از مترجمان طراز اول در اين عصر، بيت الحكمه ديگر رونق روزگار مامون را نداشت. بى تدبيرى هاى متعصم و عدم رغبت او به علم از يك سو، و
انتقال مركز خلافت به سامرا از ديگر سوى، تا حدود زيادى از شكوه دارالعلم بغداد كاست. نخستين
بازتاب آشفتگى هاى اين عصر در نهضت ترجمه متجلى گشت. از اين دوره به بعد تا عصر متوكل كه چراغ تابان نهضت علمى به خاموشى گراييد، بسيارى از دانشمندان به اقصى نقاط مهاجرت نمودند و كانون فرهنگ بغداد از هم پاشيده شد. افول اقبال علمى بغداد، رونق ساير مراكز و دربار فاطميان مصر را به دنبال داشت. حكومت كوتاه واثق (227-232ه) هم نتوانست مشكل انحطاط علمى بغداد را حل نمايد. تا اين كه حكومت به متوكل عباسى رسيد. به رغم همه سختگيرى ها و تعصبات مذهبى خليفه سنى،بار ديگر بيت الحكمه به مدد مترجمان عالى رتبه اى چون حنين بن اسحاق و فرزندان و شاگردانش حياتى دوباره يافت.
اگر چه آثار انحطاط علمى در دوره متوكل به خوبى قابل تشخيص است، اما بنابردلايلى شايد بتوان عصر وى را دوره بهترين و منسجم ترين ترجمه ها دانست، زيرا كارآموزان ترجمه و مترجمين نوپاى عصر مامون در اين دوره به كمال رسيده بودند و ترجمه هاى بسيار خوبى به بازار علم عرضه مى كردند و هم اينان فرهنگستان بيت الحكمه را براى مدت كوتاهى رونقى قابل توجه بخشيدند.
با اين وجود، سياست نادرست و ممانعت از راه اندازى مجالس مناظره، از يك سو، و مجازات مجريان و كسانى كه در اين امر تلاش مى نمودند، از سوى ديگر، علاوه بر درهم پيچيدن طومار عصر آزاد انديشى مامون، موجبات رنجش مترجمان طراز اول و يا مهاجرت آنان از مركز خلافت را فراهم آورد. همين امر به همراه ساير عوامل سياسى، فرهنگى كه ميراث عصر معتصم بود، اركان فرهنگى جامعه اسلامى را سست نمود و عصر طلايى نهضت علمى اسلامى به خاموشى گراييد.