صحیفه ملعونه

   امیرالمومنین علی(ع) می­فرمایند: همانا آغاز پدید آمدن فتنه­ها (فرقه­ها) هوا پرستی و بدعت گذاری در احکام آسمانی است.[1] اگر کسی در تاریخ فرقه­ها مطالعه کند می­بیند که معمولا فرقه­سازی­ها با همپیمان شدن و برنامه ریزی عده­ای منافق که به خاطر هوا و هوس­های خود نمی­خواستند در کنار بقیه مسلمین و زیر پرچم اسلام باشند، شروع می­شد. مهمترین و قدیمی­ترین این پیمانهای منافقانه مواردی بود که ...
ادامه نوشته

شجره ملعونه در قرآن


خداوند در سوره اسراء آیه 60 در این مورد خطاب دارد. وَ إِذْ قُلْنا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحاطَ بِالنَّاسِ وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ »[1]
و به یاد آور هنگامی را که به تو گفتم «به راستی پروردگارت به مردم احاطه دارد» و آن رویایی را که به تو نمایاندیم و ]نیز[ آن درخت لعنت شده در قرآن را جز برای آزمایش مردم قرار ندادیم از یکی بودن جمله بندی کلام بر می آید که داستان رویا و شجره ملعونه دو امر مهمی است که یا به زودی در بشریت پیدا می شود و یا آنکه در ایام نزول آیات پیدا شده و مردم را دچار فتنه نموده و فساد را در انان شایع ساخته. خدای تعالی شجره نامبرده را، به وصف ملعونه در قرآن توصیف کرده و از این به خوبی بر می آید که قرآن کریم دربردارنده بر لعن آن است و لعن آن شجره در لعن های قرآن هم موجود است چون ظاهراً (و الشجرة الملعونة فی القرآن) همین است
در لسان العرب می گوید: وقتی می گویند فلاني ازشجره مباركي است معنايش اين است كه ريشه ودودمان پاكي دارد؛[2] و اگر در مسئله دقت کنیم شجره ملعونه یکی از اقوام ملعونه در کلام خداست که صفات شجره را دارند یعنی از یک ریشه منشعب شده و مانند درخت یافته و میوه داده اند و امت اسلام به وسیله ان آزمایش شده و می شوند.
به طور قطع و یقین در آن زمان از مشرکین و اهل کتاب یعنی یهود و نصاری، قومی که چنین صفاتی داشته باشند ظهور نکرد (نه قبل از هجرت پیامبر و نه بعد از آن) زیرا تاریخ نشان می دهد که خداوند مسلمانان را از شر این دو طایفه ایمن کرد و با امثال آیه «الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشو هم و اخشون»[3]استقلالشان را اعلام فرمود.
و معلوم می شود که قضیه از این قرار بوده که خدای سبحان شجره ملعونه را در عالم خواب به رسول گرامی خود را نشان داده آن گاه در قران بیان کرده که آن شجره که در رؤیا نشانت دادیم و پاره ای از رفتارشان در اسلام برایت بیان کردیم، فتنه اسلام است و لحن آیه، لحن تسلیت است. می خواهد رسول گرامی خود را تسلیت دهد و بگوید: این فتنه ها که در رویا به تو نشان دادیم چیز تازه ای نیست بلکه سنت خدای تعالی همواره بدین منوال بر امتحان بندگانش جریان داشته است. تمامی آنچه راكه گفتيم روايات عامه واتفاق احادیث خاصه تاييدمي كند زیرا در آنها آمده که مراد از رویا در این آیه، خوابی است که رسول خدا درباره بنی امیه دید و شجره ملعونه شجره این دودمان است.[4]
در الدر المنثور است که ابن ابی حاتم از یعلی بن مره روایتی کرده که گفت: رسول خدا فرمود: در خواب دیدیم که بنی امیه در همه شهرها بر فراز منبر ها بر آمده اند
و اینکه به زودی به شما سلطنت می کنند و شما ایشان را بدترین ارباب خواهید یافت آن گاه رسول خدا از آن به بعد در اندوه عمیقی فرو رفت و بدین جهت خدای تعالی این آیه را فرو فرستاد .«و ما جعلنا الروایا التی اریناک الا فتنة للناس»[5]
د رتفسیر برهان از کتاب فضیلة الحسین از ابی هریره. روایت کرد که گفت: روزی رسول خدا فرمود: د رعالم رویا بنی الحکم و یا بنی العباس را دیدم که بر فراز منبر جست آن طور که میمونها بالا و پائین می روند. آن روز رسول خدا آن قدر ناراحت بود که توگوئی خشم از سر و روی نازنینش می بارید و دیگر تا زنده بود کسی او را خندان ندید تا از دنیا رحلت فرمود.[6]


[1]
اسرا/60

[2]
لسان العرب،ابن منظور،ج4ص398

[3]
مائده/3

[4]
الميزان،سيدمحمدحسين طباطبايي،ج13ص193

[5]
الدر المنثور، جلال الدین سیوطی، ج4 ص191

[6]
البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم بحرانی، ج2 ص426

اَصحاب عَقَبَه:

 

 منافقان سوء قصد كننده به جان پيامبر(صلى الله عليه وآله)

عقبه در لغت به معناى راه دشوار در كوه است[1] كه در فارسى به گردنه و گريوه موسوم است.[2] اين عنوان يادآور دو رخداد مهم در تاريخ اسلام است كه در دو مكان مشهور به عقبه به وقوع پيوست: يكى بيعت گروهى از اهل يثرب در سالهاى دوازدهم و سيزدهم[3] بعثت با پيامبر(صلى الله عليه وآله)در عقبه منا (در راه منا به مكه) كه برخى منابع از ايشان با عنوان اصحاب عقبه ياد كرده‌اند[4] و تعبير از پيمان آنان به بيعت عقبه شهرت بيشترى دارد (‌=>‌بيعت‌عقبه) و ديگرى سوء قصد نافرجام به جان پيامبر(صلى الله عليه وآله)است كه در عقبه‌اى واقع در مسير تبوك به مدينه صورت‌گرفت.[5]
بنا به نوشته برخى از مورخان و مفسران، اصحاب عقبه كسانى بودند كه در بازگشت رسول‌خدا از غزوه تبوك* در سال نهم هجرى، تصميم داشتند شب هنگام، شتر آن حضرت را بِرَمانند و از گردنه‌اى خطرناك پرتاب كنند; امّا قبل از عملى ساختن نقشه خود، پيامبر(صلى الله عليه وآله)از توطئه آنها آگاه شد و به حذيفة*‌بن‌يمان كه از پشت سر، شتر آن حضرت را مى‌راند فرمود تا ايشان را دور كرده به آنها بگويد كه اگر كنار نروند پيامبر(صلى الله عليه وآله)آنان را با‌نامهاى پدران و قبيله‌هايشان صدا خواهد زد. منافقان كه از نقشه خود طرفى نبسته بودند با‌اقدام حذيفه گريخته و خود را در ميان سپاه پنهان ساختند. روايت شده كه حذيفه گفته است: من نام ايشان و نامهاى پدران و قبيله‌هاى آنان را مى‌دانم.[6] بنا به گزارش واقدى افزون بر حذيفه، پيامبر(صلى الله عليه وآله)عمار* را نيز از نام آنها آگاه ساخته‌بود.[7]
عده‌اى سوء قصد به جان پيامبر(صلى الله عليه وآله) را نه در عقبه مسير تبوك بلكه در عقبه ديگرى دانسته‌اند.[8] چنين به نظر مى‌رسد كه گويا دو يا سه بار قتل رسول خدا(صلى الله عليه وآله)طراحى شده بود.

اصحاب عقبه در شأن نزول:

1.‌برخى از مفسران تنها جمله «...‌و هَمّوا بِما‌لَم‌يَنالوا‌...» (توبه/9، 74) را درباره اقدام اصحاب عقبه ذكر كرده‌اند[9]، هرچند قولى ديگر تمام اين آيه را در شأن آنها دانسته و آورده‌اند كه چون ايشان از آگاهى پيامبر(صلى الله عليه وآله) نسبت به سوء قصدشان با خبر شدند سوگند ياد كردند كه چنين تصميمى نداشته‌اند. در اين‌باره آيه «يَحلِفونَ بِاللّهِ ما قالوا و لَقَد قالوا كَلِمَةَ الكُفرِ وكَفَروا بَعدَ اِسلـمِهِم و هَمّوا بِما لَم يَنالوا ... = به خدا سوگند ياد مى‌كنند كه [ در غياب پيامبر، سخنان نادرست]نگفته‌اند، در‌حالى كه قطعاً سخنان كفرآميز گفته‌اند و پس از اسلام آوردنشان كافر شدند و تصميم به‌كارى [خطر ناك] گرفتند كه به آن نرسيدند» نازل شد و نيت آنان را آشكار كرد.[10]
2. طبرسى ماجراى اصحاب عقبه را افزون بر آيه‌74 توبه /9 در ذيل آيات 64‌ـ‌65 توبه/9 «يَحذَرُ المُنـفِقونَ اَن تُنَزَّلَ عَلَيهِم سورَةٌ تُنَبِّئُهُم بِما فى قُلوبِهِم...= منافقان مى‌ترسند از اينكه سوره‌اى بر <[عليه]آنان فرود آيد كه آنها را به‌آنچه در دلهايشان دارند آگاه سازد‌...» نيز آورده و نزول اين آيات را به نقلى در اين‌باره دانسته‌است.[11]
3. از امام رضا(عليه السلام) روايت شده كه مراد از «...‌اِنَّمَا‌استَزَلَّهُمُ الشَّيطـنُ بِبَعضِ ما كَسَبوا...= همانا شيطان آنان را به سبب برخى از آنچه كرده‌بودند بلغزانيد» (آل‌عمران/3، 155) اصحاب عقبه هستند.[12]
گزارشها در تعداد اصحاب عقبه، همسانى ندارد. شمار آنان را از 12 تا 15 تن برشمرده‌اند.[13] از امام باقر(عليه السلام)نقل شده كه شمار آنها 12 تن، 8‌تن از قريش و 4 تن از ساير عرب[14] بوده‌است.
شيخ صدوق بر اساس روايتى 12 تن از آنان را از بنى‌اميه و 5 تن را از ساير مردم دانسته است.[15] بيهقى و سيوطى، نامهاى ايشان را چنين آورده‌اند: عبداللّه‌بن‌ابى‌سعد، سعد‌بن‌ابى‌سرح، ابوحاضر (حاصر) الأعرابى، عامر، ابوعامر، جُلاس‌بن‌سويد، مجمع‌بن‌حارثه، مليحاتيمى، حصين‌بن‌نمير، طعمة‌بن‌ابيرق، عبداللّه‌بن‌عيينه و مرة‌بن‌ربيع، گويا رئيس ايشان ابوعامر بوده‌است.[16] برخى منابع نامهاى ديگرى براى آنها ذكر كرده و بيشتر اين افراد را از صحابه سرشناس و نيز برخى از كسانى دانسته‌اند كه پس از رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله)عهده‌دار امور حكومت بوده‌اند.[17]

منابع

تاريخ اليعقوبى; التبيان فى تفسير القرآن; تفسير‌الصافى; تفسير العياشى; تفسير القمى; الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور; دلائل النبوه; روض‌الجنان و روح الجنان; صحيح مسلم با شرح سنوسى; الطبقات الكبرى; فرهنگ‌فارسى; كتاب الخصال; الكشاف; لغت‌نامه; مجمع‌البيان فى تفسير القرآن; المغازى; مفردات الفاظ‌القرآن; المنتظم فى تاريخ الملوك والامم; النكت‌والعيون، ماوردى.
سيد محمود سامانى



[1]. مفردات، ص‌576، «عقب».
[2]. لغت‌نامه، ج‌10، ص‌14098، «عقبه»; فرهنگ فارسى، ج‌3، ص‌3297، «گريوه».
[3]. المنتظم، ج‌2، ص‌154، 162، 166.
[4]. الطبقات، ج‌1، ص‌170‌ـ‌172; ج‌3، ص‌321; تاريخ يعقوبى، ج‌2، ص‌38.
[5]. المغازى، ج‌3، ص‌1042; دلائل النبوه، ج‌5، ص‌256.
[6]. تاريخ يعقوبى، ج‌2، ص‌68; دلائل النبوه، ج‌5، ص‌256‌ـ‌258; مجمع البيان، ج‌5، ص‌70.
[7]. المغازى، ج‌3، ص‌1044; التبيان، ج‌5، ص‌261.
[8]. تفسير قمى، ج‌1، ص‌300.
[9]. تفسير ماوردى، ج‌2، ص‌383; الكشاف، ج‌2، ص‌291; مجمع البيان، ج‌5، ص‌79.
[10]. روض الجنان، ج‌9، ص‌298; الدر المنثور، ج‌4، ص‌242‌ـ‌243.
[11]. مجمع البيان، ج‌5، ص‌70‌ـ‌71.
[12]. تفسير عياشى، ج1، ص201; الصافى، ج1، ص‌394.
[13]. الكشاف، ج‌2، ص‌291; مجمع البيان، ج‌5، ص‌79; المغازى، ج‌3، ص‌1044.
[14]. التبيان، ج‌5، ص‌261; مجمع البيان، ج‌5، ص‌79.
[15]. الخصال، ج‌2، ص‌398.

محتوای سوره حمد

 

در "عیون اخبار الرضا " در حدیثی از پیامبر(ص) می خوانیم : خداوند متعال خطاب به ملائکه چنین فرموده:" من سوره حمد را میان خود و بنده ام تقسیم کردم نیمی از ان برای من ، و نیمی از ان برای بنده ام است ، و بنده من حق دارد هرچه را می خواهد از من بخواهد ...

ادامه نوشته

 سوره حمد دلیلی بر جنبه اجتماعی نماز

                                       

ذکر صیغه جمع در "نعبد " و"نستعین " وهچنین ایات بعد که همه به صورت جمع است، نشان می دهد: اساس عبادت مخصوصا نماز بر پایه جمع وجماعت است، حتی به هنگامی که بنده در برابر خدا به راز و نیاز بر می خیزد باید خود را میان جمع و جماعت ببیند ،تا چهررسد بهسایر کارهای زندگیش .

به این ترتیب ، هرگونه فردگرایی ،تک روی، انزواطلبی و مانند اینها مفاهیمی مردود از نظر قران واسلام شناخته می شوند .

مخصوصا نمازازاذان واقامه که دعوت به اجتماع برای نمازاست گرفته (حی علی الصلوت بشتاب به سوی نماز...) تا سوره حمد که اغاز گر نماز است، و " اسلام علیکم " که پایان ان است همه دلیل براین است که این عبادت در اصل جنبه اجتماعی دارد ، یعنی باید به صورت جماعت انجام شود ، درست است که نماز فرادی نیز دراسلام صحیح است اما عبادت فردی جنبه فرعی و درجه دوم را دارد .

در هر حال باید همراه مردم بود

 

در تاریخ اورده اند که چنگیز خان کسی را نزد شیخ نجم الدین کبری فرستاد که :" فرموده ام که درخوارزم قتل عام کنند.باید از انجا بیرون ایی تا کشته نشوی ؛شیخ جواب داد که هشتاد سال در زمان خوشی با خوارزمیان بوده ام ؛ در وقت ناخوشی از ایشان تخلف کردن بی مروتی باشد "

 

راز تاکید قران به انسان برای توجه به غذای خود

 قران کریم  در چهار مورد با کلمه " فلینظر" انسان را به تامل و اندیشه در باب برخی از امور فرا می خواند : سوره عبس 24،

کهف19 ، طارق 5،وحج15، . در مورد اول و دوم در باره غذای انسان و در مورد سوم در باره خلقت او و در مورد اخر در باره 

اعمال انسان صحبت می کند .تاکید مضاعف قران بردقت در غذای انسان مبین این نکته است که انسان باید به غذای خود توجه کند

وببیند چه می خورد زیرا غذایی که انسان تناول  می کند سلامت جسم و  روح او را تضمین می کند و به سعادت هر دو جهانش نایل

می کند .   

رفتار کریمانه

 

نه ماه بود ایت الله محمد باقر صدر را تحت محاصره داشتند و جز عده ای محدود از شاگردان و اشنایان اجازه ورود به منزل وی را نداشتند . یکی از نزدیکان ایشان به نام محمد رضا نعمانی ساعت دو و نیم بعد از ظهر در کتابخانه ایت الله صدر خوابیده بود . ایت الله صدر او را صدا زدند و گفتند جلوتر بیا و این سربازان را که دور تا دور خانه را محاصره کرده بودند نگاه کن که چگونه در این ظهر تابستان زیر افتاب گرم و سوزان همگی تشنه اند و عرق از پیشانیشان میریزد و حتی یک نفر از فرماندهانشان در این گرما پیش این ها نیست دلم برایشان می سوزد کاش می توانستم اب خنکی به این ها برسانیم . نعمانی با شگفتی تمام پرسید : چرا دلتان به حال این جماعت می سوزد در حالی که ماه هاست شما را شکنجه و کحاصره کرده اند ؟

ایت الله صدر با اندکی تامل سر برداشت و به ارامی گفت : انحراف این جماعت ناشی از مساعد نبودن شرایط زمانی و اجتماعی یا به خاطر محیط ناسالم خانواده هایشان می باشد وگرنه اینها اهل ایمان هستند . دقایقی بعد ایت الله صدر خادم خانه را صدا کرد و گفت : مقداری اب خنک ببر و به ماموران و سربازانی که اطراف خانه ما مستقر هستند برسان . انها تشنه اند در اثر همین رفتار کریمانه بسیاری دلباخته او شدند و به خاطر او با فرماندهان و سران سازمان اطلاعات درگیر شدند و حتی بعضی از انها به این خاطر اعدام شدند . یک روز نعمانیخبر اعدام برخی از انها را به ایت الله صدر رساند او خیلی متاثر شد و گفت : فرزندم اکنون دیدی بسیاری از اینها به خاطر مساعد نبودن زمینه تربیتی و اجتماعی منحرف شده اند ؟ ما باید در مقابل کسانی که به ظاهر اندک انحرافی دارند صبور باشیم و با مهربانی رفتار کنیم با رفتار ملایم انسانی می توان انها را به راه درست هدایت کرد و به فطرت سلیم خداییشان برگرداند .

 

 

ملاقات عزائیل با ابراهیم (ع)

 

روزی عزرائیل نزد ابراهیم خلیل (ع) امد وسلام کرد ابراهیم جواب سلام او را داد وگفت:

" اداع ام ناع " ایا نزد من امدی تا مرا بخوانی که با اختیار خودم دعوت حق را اجابت کنم یا خبر مرگ مرا اورده ای و باید ناگزیر تسلیم مرگ شوم ؟ عزراییل گفت : امده ام تو را با اختیار به سوی حق ببرم بنابر این تسلیم مرگ باش و دعوت خدایت را اجابت کن ابراهیم گفت : ایا دیده ای دوست مهربانی دوستش را بمیراند . چگونه خدا حاضر می شود که دوستش را بمیراند ؟ عزراییل به سوی بارگاه خداوند رفت و عرض کرد ای پروردگار من گفتار دوستت ابراهیم را شنیدی خداوند به عزراییل گفت : نزد ابراهیم برو و به او بگو : ایا هیچ دیده ای که یار مهربانی از ملاقات با محبوبش گریزان باشد و از دیدار او خرسند نگردد

همانا حبیب مشتاق دیدار محبوب خود است