نه ماه بود ایت الله محمد باقر صدر را تحت محاصره داشتند و جز عده ای محدود از شاگردان و اشنایان اجازه ورود به منزل وی را نداشتند . یکی از نزدیکان ایشان به نام محمد رضا نعمانی ساعت دو و نیم بعد از ظهر در کتابخانه ایت الله صدر خوابیده بود . ایت الله صدر او را صدا زدند و گفتند جلوتر بیا و این سربازان را که دور تا دور خانه را محاصره کرده بودند نگاه کن که چگونه در این ظهر تابستان زیر افتاب گرم و سوزان همگی تشنه اند و عرق از پیشانیشان میریزد و حتی یک نفر از فرماندهانشان در این گرما پیش این ها نیست دلم برایشان می سوزد کاش می توانستم اب خنکی به این ها برسانیم . نعمانی با شگفتی تمام پرسید : چرا دلتان به حال این جماعت می سوزد در حالی که ماه هاست شما را شکنجه و کحاصره کرده اند ؟

ایت الله صدر با اندکی تامل سر برداشت و به ارامی گفت : انحراف این جماعت ناشی از مساعد نبودن شرایط زمانی و اجتماعی یا به خاطر محیط ناسالم خانواده هایشان می باشد وگرنه اینها اهل ایمان هستند . دقایقی بعد ایت الله صدر خادم خانه را صدا کرد و گفت : مقداری اب خنک ببر و به ماموران و سربازانی که اطراف خانه ما مستقر هستند برسان . انها تشنه اند در اثر همین رفتار کریمانه بسیاری دلباخته او شدند و به خاطر او با فرماندهان و سران سازمان اطلاعات درگیر شدند و حتی بعضی از انها به این خاطر اعدام شدند . یک روز نعمانیخبر اعدام برخی از انها را به ایت الله صدر رساند او خیلی متاثر شد و گفت : فرزندم اکنون دیدی بسیاری از اینها به خاطر مساعد نبودن زمینه تربیتی و اجتماعی منحرف شده اند ؟ ما باید در مقابل کسانی که به ظاهر اندک انحرافی دارند صبور باشیم و با مهربانی رفتار کنیم با رفتار ملایم انسانی می توان انها را به راه درست هدایت کرد و به فطرت سلیم خداییشان برگرداند .