نهضت ترجمه1
فصل چهارم
معرفى ادوار نهضت ترجمه در عصر عباسيان
بيشتر محققان، سير تحول نهضت علمى عصر عباسيان را به سه دوره تقسيم نموده اند. در ميان اين سه دوره، تنها عصر هارون و مامون عباسى بود كه به دليل ويژگى هاى خاص خود، به عصر طلايى اسلام موسوم گشت. عصرى كه در آن جهشى عظيم براى انتقال علوم از ديگر ممالك به جهان اسلام صورت گرفت و بخش عظيمى از آثار مكتوب پيشينيان به زبان هاى سريانى و عربى ترجمه، شرح و تفسير گرديد. سرآمدان اين نهضت كه از ابتدا در جريان نهضت علمى حضور داشتند، عمدة تا پايان عصر متوكل به حيات علمى خود ادامه دادند و با مرگ آنان و روى كار آمدن برخى خلفاى نالايق كه شايد توجهى به پيشبرد علوم نداشتند، جريان عظيم علمى رو به افول نهاد. با اين توصيف سه دوره سابق الذكر عبارتنداز:
دوره اول:
از خلافت منصور آغاز و به وفات هارون الرشيد (از سال 136 تا 193 ه) ختم مى شود. با توجه به شرايط خاص اين دوره مى توان ادعا نمود كه نخستين گام هاى نهضت ترجمه در اين عصر برداشته شد. يكى از ويژگى هاى اين عصر حضور بى شائبه پزشكان، منجمان و برخى اديبان در دربار خلافت اسلامى و توجه بيش از پيش خلفا به تنجيم، پزشكى، سياست، قصص و سير است. از اين رو غالب آثارى كه در اين دوره ترجمه شده اند، مربوط به علم نجوم، پزشكى و سيرالملوك بود. در اين ميان، كتاب هاى بقراط، جالينوس و آثار هندى و ايرانى بسيارى به عربى ترجمه گرديد.
طبقه اول مترجمان برجسته در اين عصر عبارتنداز:
نوبخت منجم:
در پى علاقه و اعتقاد منصور به تنجيم، طالع بينى و پيشگويى، خاندان نوبخت كه از سرآمدان و نام آوران علم نجوم بودند به دربار خلافت راه يافتند و در اندك زمانى، وى (نوبخت) و پسرش ابوسهل از موقعيت خوبى در دربار برخوردار شدند. نام اصلى ابوسهل، طيما ذاه ماباذار خسرو ابهشاذ بود و منصور نام او را به ابوسهل برگرداند. چنان كه آورده اند، منصور هنگام بناى شهر بغداد، از مشاوره نوبخت كمال بهره را برد. خاندان نوبختى هم چون ديگر خاندان هاى ايرانى به قدر سهم خويش در نهضت ترجمه خدمت هاى قابل توجهى ارائه كردند و كتاب هاى بسيارى را از فارسى به عربى ترجمه نمودند.
عبدالله بن مقفع (روزبه):
يكى از برجسته ترين چهره هاى ايرانى در نهضت ترجمه است. قفطى در مورد او مى گويد: «اول كسى است در ملت اسلاميه كه همت بر ترجمه كتب منطقيه گماش وى ترجمه كتاب هاى منطقى ارسطو يعنى: قاطيغورياس (مقولات عشر)، بارى ارمنياس و انولوطيقا (تحليل قياس) را به ابن مقفع نسبت داده است. با وجود شبهاتى كه در انتساب اين ترجمه ها به ابن مقفع وجود دارد، هرگز نبايستى توانايى هاى وى را ناديده گرفت. تسلط او به زبان پهلوى و كارآمدى وى در امر ترجمه به زبان عربى بر هيچ اهل علمى پوشيده نيست. ابن ابى اصيبعه ترجمه هاى او را ستوده و آن ها را نزديك به اصل مى داند.
از ميان برجسته ترين آثار ادبى اين عصر، كتاب كليله و دمنه (كليگ و دمنگ) است كه از مشهورترين كتاب هاى هندى به زبان سانسكريت به شمار مى آيد. اين كتاب كه پيشتر در عهد ساسانيان توسط برزويه طبيب از سانسكريت به پهلوى برگردان شده بود، در آغاز عصر نخست نهضت علمى، توسط ابن مقفع از پهلوى به عربى ترجمه شد. علاقه برمكيان، بويژه جعفر و يحيى بن خالد، به حفظ محتويات اين كتاب موجب شد تا ابان بن عبدالحميد بن لاحق ترجمه عربى ابن مقفع را به شعر تنظيم نمايد و با اهداى آن به جعفر برمكى يك صد درهم جايزه بگيرد. علاوه بر اين، يحيى بن خالد بابت اين اقدام به او سيزده هزار دينار و فضل بن يحيى به او پنج هزار دينار جايزه اعطا نمود. اين كتاب منظوم داراى چهارده هزار بيت شعر بود كه در مدت سى ماه به نظم درآمد. ترجمه گران مايه ابن مقفع به عنوان نمونه اى عالى از ادبيات كهن تا به امروز در مدارس جهان تدريس مى شود.
از ديگر آثار اين مترجم ايرانى، ترجمه «خداينامه » از پهلوى به عربى است. با توجه به موضوع اين كتاب كه شرح حال شاهان ايرانى بود، ترجمه آن، «سير ملوك العجم » نام گرفت. علاوه بر اين، ترجمه كتاب هاى ديگرى چون آيين نامه، مزدك، التاج فى سيرة انوشيروان، الادب الكبير و الادب الصغير و اليتيميه نيز به او منسوب است.
جورجيس بن بختيشوع (148-152ه):
رئيس بيمارستان و دارالعلم جندى شاپور، پزشك و مترجم دربار منصور عباسى بود. به بركت حضور طولانى مدت وى و فرزندان و نوادگانش در دربار خلافت عباسى مقدمات اصلى تكوين و تكامل علم پزشكى و هم چنين نخستين مراحل نهضت ترجمه فراهم آمد، زيرا جورجيس نخستين كسى است كه آثار پزشكى يونانى را به سريانى ترجمه نمود.
ابواسحاق ابراهيم بن حبيب فزارى:
از منجمان و مترجمان دربار منصور بود. نام و آوازه بلند وى بيشتر به سبب اختراع تجهيزات نجومى بود; چنان كه ابن نديم وى را نخستين مخترع اسطرلاب در اسلام معرفى نموده است.
تئوفيل منجم:
از مارونيان جبل عامل بود و در عهد مهدى به بغداد آمد. تسلط وى به زبان يونانى و آگاهى كافى او به پيچيدگى هاى زبان عربى موجب شد تا كتاب هاى بسيارى را در نهايت فصاحت از يونانى به سريانى ترجمه نمايد.
يوحنا بن ماسويه نصرانى:
از قديمى ترين و مشهورترين دانشمندان سريانى نژاد است. مهارت در پزشكى و نيز ويژگى هاى فردى او به مدد عمر طولانى وى (م 234ه) موجب شد تا در دربار خلفاى عباسى، از رشيد تا متوكل، از اقبال بالايى برخوردار شود. به دليل آگاهى و تسلط يوحنا به زبان هاى يونانى و سريانى، عهده دار امر ترجمه بيشتر كتاب هايى كه از فتح عموريه و آنقره و برخى از نواحى آسياى صغير و سرزمين روم به مركز خلافت اسلامى مى رسيد، شد. مقام و اعتبار يوحنا نزد هارون بسيار زياد بود، تا حدى كه وى ضمن دارا بودن مشاغل متعدد علمى، مدت ها عهده دار منصب رياست درالترجمه دربار بود. براساس گزارش منابع، محافل علمى يوحنا از كهن ترين مجالس بحث و مناظراتى بود كه از همه اصناف و طبقات در آن گرد مى آمدند. متكلمان، فيلسوفان، صاحبان انديشه و حكمت، منجمان و پزشكان عالى رتبه با افتخار در اين انجمن علمى شركت جسته و به بحث و گفتگو مى پرداختند. حاصل حضور پرثمر او در بيت الحكمه، ترجمه و تاليف كتاب هاى بى شمارى بود كه منابع موجود اسامى تعداد زيادى از آن ها را ثبت كرده اند. اما اقدامات علمى و فرهنگى او به همين مقدار خلاصه نشد، بلكه او با همت بسيار به ربيت شاگردانى چون حنين بن اسحاق پرداخت كه بعدها هريك منشا خدمات مهمى در نهضت ترجمه شدند.
علان شعوبى:
علان، يا غيلان بن حسن الوراق، معروف به شعوبى، از نزديكان و ملازمان دربار برمكيان بود. وى مدت ها در بيت الحكمه هارون و سپس مامون، به امر خطير نساخى و رونويسى آثار متعدد مشغول بود. علاقه و تخصص او بيشتر به تاليف كتاب هاى انساب و مثالب و يا ثبت تاريخ منافرات و مناظرات عرب بود. در اين آثار، كانون توجه او به هتك حرمت عرب جاهلى و ذكر مثالب قبائل آنان بود; به عنوان مثال، او كتاب مثالب قريش، مثالب تيم بن مره، مثالب بنى اسد، مثالب عبدالدار بن قصى، مثالب بن عدى و... را به رشته تحرير درآورد. همين تعصب و ضديت با اقوام عرب موجب شد كه او را شعوبى بنامند.
فضل بن نوبخت:
يكى از خاندان محتشم نوبختيان است. بنابر نقل منابع، وى از ائمه متكلمين و از مشهورترين آن ها به شمار مى رفت. در عصر هارون متولى خزانه كتب حكمت بود و كتاب هاى بى شمارى را از فارسى به عربى ترجمه نمود.
بختيشوع بن جورجيس:
او نيز چون پدرش پزشكى حاذق بود و در دربار هارون علاوه بر طبابت، در عرصه ترجمه نيز خدمات شايان توجهى را عرضه نمود. يكى از فرزندان او جبرئيل نام دارد كه به دليل تبحر و مهارت در حرفه پزشكى با حمايت برمكيان به دربار هارون راه يافت و تا عصر مامون در آن جا باقى ماند.
قفطى ضمن معرفى او، به طور مفصل گزارش مالى و سياهه هاى دريافتى شگفت آور او را ثبت نموده است. جهشيارى به نقل از جبرئيل آورده است كه او بارها به مامون مى گفت: «اين رفاه و نعمت نه از تو و نه از پدرت به من رسيده است، بلكه آن را از يحيى بن خالد و فرزندانش دارم.» اما دليل اين امر هرچه كه باشد افزون بر شگفتى، حكايت از جايگاه بالا و والاى پزشك نصرانى در دربار هارون و مامون دارد.
گفتنى است در كنار پزشكان، منجمان و مترجمان ايرانى، سريانى و قبطى، جمع بسيارى از دانشمندان هندى نيز در دربار هارون حضور داشتند. اين گروه كه با اشاره برمكيان به بغداد آمده بودند، در امر ترجمه آثار هندى و سانسكريت به عربى فعالانه شركت داشتند و منشا انتقال علوم هندى به جهان اسلام شدند. از ميان آنان مى توان به صالح بهله هندى، بازيكر، قليرفل سندباز، منكه هندى، كنكه هندى و ابن دهن - پزشك دربار هارون كه در بيمارستان برامكه هم مشغول خدمت بود اشاره نمود.
دوره دوم:
از سال 198 تا سال 300 هجرى قمرى را در بر مى گيرد. اين دوره طولانى با خلافت مامون آغاز و به خلافت مقتدر ختم مى شود. برخى محققان تمام اين دوره را عصر طلايى ناميده اند، حال آن كه با توجه به قراين تاريخى، در اواخر خلافت مامون و با روى كار آمدن برخى خلفاى بى تدبير و بى توجه به علوم چون معتصم و واثق، نشانه هاى ضعف دولت عباسى و البته نهضت ترجمه نمودار شده بود.
از مهم ترين ويژگى هاى اين عصر توجه خلفا به علوم عقلى و مباحث كلامى و فعاليت متكلمان معتزلى است. حضور فعال صاحبان انديشه و متكلمان برجسته، بازار مجالس خطابه، مناظره و مباحث علمى را در بغداد گرم تر نموده بود. جانب دارى و حمايت خليفه از برپايى چنين مجالسى، بر رونق اين مناظرات افزود. از اين رو توجه بيشتر مترجمان به كتاب هايى معطوف بود كه در حوزه علوم عقلى نگاشته شده بودند;براى نمونه، عمده آثار ارسطو و بخشى از كتاب هاى افلاطون با زمينه و محتواى منطق و فلسفه ترجمه و تفسير گرديدند.
سرآمدان فن ترجمه در اين عصر بسيارند. مهارت، تسلط به زبان هاى زنده آن عصر، علاقه و پشتكار از ويژگى هاى بارز مترجمان دوره دوم است. بى شك معرفى همه آن ها در حوصله اين گفتار نيست، لذا به رسم اختصار تنها به گزيده اى از اين نخبگان ترجمه اشاره خواهد شد:
حنين بن اسحاق (م 260ه):
وى ملقب به ابى زيد العبادى و از نسطوريان مقيم بغداد بود كه در علم پزشكى و فن ترجمه و تاليف از سرآمدان عصر خود به شمار مى آمد. قفطى در مورد او مى نويسد:
طبيبى بوده صاحب نظر در تاليف و علاج، در صناعت كحال ماهر، در لسان يونانى و عربى فصيحى بارع و شاعرى نادر و خطيبى زبان آور، از مترجمين كتب حكمت (از سريانى به عربى) به جودت نقل و ترجمه ممتاز.
سال ها شاگردى در محضر بزرگى چون يوحنابن ماسويه او را عالمى وارسته گردانيد، اما روح لطيف و نقاد وى توهين استاد را به اهل حيره نپذيرفت و پس از مدت ها كسب فيض و شاگردى، از محضر يوحنا كناره گرفت و براى يادگيرى زبان يونانى به ديار غربت شتافت و پس از مدتى با كوله بارى از تجربه و آثار علمى يونان به بغداد باز گشت و به ترجمه متون يونانى مشغول شد.
حنين علاوه بر اشتغال به طبابت و كار مترجمى، چشم پزشكى حاذق بود. تسلط او به زبان هاى سريانى، عربى و يونانى موجب شده بود تا در ترجمه آثار كهن به افتخارات بى شمارى نائل آيد و در اندك زمانى منصب رياست دارالترجمه يا امين الترجمه دربار را به خود اختصاص دهد. از آن جا كه در شعر و زبان آورى هم تبحر فراوانى داشت، بيشتر كتاب هايى كه به عربى و حتى سريانى ترجمه نمود، از شيوايى و فصاحت بالايى برخوردارند. در دارالترجمه مامون، نويسندگان و مترجمان زيادى زير نظر او به امر ترجمه مشغول بودند كه از ميان آن ها مى توان به موسى بن خالدترجمانى، اصطفن
بن بسيل، حبيش بن حسن اعسم، يحيى بن هارون اشاره نمود. كارنامه فرهنگى حنين گواهى بر پركارى و تلاش بى وقفه اوست.
تخصص او در امر پزشكى موجب شد تا بيشتر كتاب هاى بقراط كه توسط جالينوس تفسير شده بود را به عربى و سريانى ترجمه نمايد. برخى از كتاب هاى طبى بقراط عبارتنداز: عهد بقراط (ترجمه به سريانى)، كتاب الفصول (نقل به سريانى براى محمد بن موسى خوارزمى)، كتاب الكسر (نقل به سريانى براى محمدبن موسى)، تقدمه المعرفه، قاطيطيون (نقل به سريانى براى محمد بن موسى)، الماء و الهواء، و طبيعة الانسان. از ميان انبوه كتاب هاى طبى جالينوس نيز كه توسط حنين ترجمه شد مى توان به اين موارد اشاره نمود: كتاب علل الصوت الحركات المجهوله، افضل الهيئات، سوء المزاج المختلف، الادويه لمفرده، المولود لسبعة اشهر (نوزاد هفت ماه)، محنه الطبيب، مداواه الامراض و....
حنين بارها به يونان سفر كرد و هربار با خود كتاب هاى ارزشمندى را براى ترجمه آورد، تا اين كه پس از باز گشت از آخرين مسافرتش به بغداد، از ملازمان خاندان محتشم موسى بن شاكر گرديد و آن ها وى را به ترجمه كتاب هاى يونانى ترغيب و تشويق فراوان نمودند. بنابر نقل منابع، او باقى عمر پربركت خود را در راه ترجمه، تفسير و تاليف صرف نمود. از اين رو به حق او را شيخ المترجمين نام نهاده اند. خلف شايسته او، فرزندش اسحاق، راه پر صعوبت پدر را ادامه داد و با ترجمه بسيارى از
كتاب هاى يونانى و سريانى به عربى، بويژه كتاب هاى فلسفى حكماى يونانى، از نام آوران عصر خود گرديد.
ابويعقوب بن اسحاق كندى:
ملقب به فيلسوف عرب، از مشهورترين دانشمندان و سرآمدان عصر عباسى است كه بيشتر دوران حيات پربركت او در دوره نهضت ترجمه گذشت. مهارت او در پزشكى، شيمى، فلسفه، تاريخ و جغرافيا به همراه تسلط بر متون حكمت يونانى، فارسى و هندى چيزى نيست كه از كسى پوشيده باشد. قفطى در اين مورد مى نويسد:
يعقوب مذكور در ملت اسلاميه، به تبحر در فنون حكمت يونانيه و فارسيه و هنديه مشهور و معروف و به معرفت احكام و ساير علوم ممتاز و فيلسوف عرب بوده. يافت نشد در ملت اسلام كسى كه از غايت مهارت در علوم فلاسفه مستحق اسم فيلسوف شده باشد بغير يعقوب.
همين مهارت و تسلط بر علوم مختلف موجب شد تا مدت ها به عنوان رياست دارالترجمه دربار مامون به كار گمارده شود.
دستاورد حضور فعال او در بيت الحكمه به همراه علاقه و توجه بسيارش به امر ترجمه و تاليف، آثار بى شمارى است كه اسامى آن ها را ابن نديم و قفطى در هفت صفحه فهرست كرده اند. موضوع اين آثار عبارتند از: منطقيات، حسابات، كريات، موسيقيات، نجوميات، هندسيات، فلكيات، طبيبيات، احكاميات، جدليات، نفسانيات، سياسيات، احداثيات، ابعاديات، تقدميات و انواعيات.
علاقه و اهتمام بسيار كندى به فلسفه، او را به سمت راه اندازى نخستين مركز تعليم فلسفه رهنمون ساخت. به بركت وجود همين مدرسه وى توانست شاگردان بزرگى را تربيت نمايد. از بارزترين دانش آموختگان مكتب كندى، ابوحمدبن طيب، قويرى و ابن كرنيب ابواحمد حسين بوده اند. علاوه بر اين، در كنار او همواره شاگردان و كاتبانى حضور داشتند كه دست نوشته ها و يا اقوال او را جمع آورى مى كردند. از ميان مشهورترين آن ها مى توان به حسنويه، نفطويه، سلمويه و رحمويه اشاره نمود.
حبيش بن حسن اعسم نصرانى:
از شاگردان و تربيت يافتگان و همكاران حنين بن اسحاق و به روايتى خواهرزاده او بود. وى پزشكى حاذق و مترجمى دقيق بود. دقت نظر، ويژگى ها و شايستگى هاى فردى و تبحر در امر نقل و ترجمه موجب شده بود تا نزد استاد و مرادش حنين از جايگاه والايى برخوردار شود. قفطى در مورد او مى نويسد:
گويند از سعادت هاى حنين يكى صحبت حبيش بود. زيرا كه اكثر آن چه در واقع نقل حبيش است به حنين منسوب مى دارند، چنان كه بسا باشد كه جهال چيزى از كتب قديمه مترجم بينند به نقل حبيش پندارند غلطى است كه ناسخ كرده، و بر اين پندار آن را حك و اصلاح كنند. و بدل حبيش حنين نويسند.
وى با ممارست در امر ترجمه كتاب هاى طبى، بويژه متن هاى يونانى بقراط و كتاب هاى گياه شناسى ديوسكوردس، پايه گذار و كتاب هاى بسيارى را در علم طب و داروسازى نوشت. مهم ترين كتاب هايى كه او ترجمه نمود عبارتند از: كتاب التشريح الكبير، اختلاف التشريح، تشريح الحيوان الحى، تشريح الحيوان الميت، علم بقراط بالتشريح، الحاجه الى النبض، علوم ارسطو، تشريح الرحم، آراى بقراط و افلاطون، العادات، خصب البدن، منافع الاعضاء، تركيب الادويه، الرياضه بالكره الصغيره، الرياضه بالكره الكبيره، الحث على تعليم الطب، قوى النفس و مزاج بدن، الكيموس، و ده ها كتاب ديگر...
يحيى بن ابى منصور:
منجمى فاضل و جليل القدر بود و در دربار مامون تقرب و تقدمى خاص داشت. از اين رو مامون او را به رصد ستارگان و راه اندازى رصدخانه اى مجهز مامور كرد. يحيى در كنار ترجمه برخى آثار يونانى به امر تاليف توجه بيشترى مبذول داشت و كتبى در علم نجوم به رشته تحرير درآورد.
يوحنا بن بطريق:
از مترجمان نامدار و پركار دربار مامون بود. به دليل تسلط به زبان يونانى و آگاهى از رموز فن ترجمه، كتاب هاى بسيارى را به عربى ترجمه نمود و تا مدت ها رئيس دارالترجمه مامون بود. علاقه عمده وى به ترجمه آثار فلسفى بود; از اين رو در طول اقامتش در دربار مامون بارها براى يافتن كتاب هاى فلسفى يونانى به روم اعزام شد كه شرح مسافرت هاى طولانى، مهيج و پرماجراى وى در منابع آمده است. از ميان مهم ترين ترجمه هاى وى مى توان به كتاب هاى طيماوس (افلاطون)، الحيوان و السماء و العالم (ارسطو)، الترياق (جالينوس) اشاره نمود.
عيسى بن يحيى بن ابراهيم:
از شاگردان و دانش آموختگان مكتب حنين است كه علاوه بر امر ترجمه، كتاب هاى بسيارى نيز تاليف نموده است. برخى از كتاب هايى كه او ترجمه كرده عبارتند از: تقدمه المعرفه، طبيعه الانسان، الامراض الحاده; (نويسنده هر سه كتاب بقراط مى باشد)، الادويه و الادواء، تقدمه المعرفه; (اين دو كتاب از آثار جالينوس مى باشد).
عبدالله بن ابوسهل بن نوبخت:
از منجمان قديم العهد و جليل القدر دربار مامون بود.
خاندان خوارزمى:
محمد، احمد و حسن فرزندان موسى بن شاكر هستند كه در تاريخ علم به بنى المنجم مشهورند. عنايت مامون به آن ها موجب شد تا در بيت الحكمه زير نظر اسحاق بن مصعبى به تعليم و تعلم مشغول شوند. اسحاق در اين مورد مى گويد: «مامون من را دايه اولاد موسى بن شاكر گردانيد». آنان با بهره گيرى از هوش و استعداد سرشار و نيز ممارست و جديت تمام توانستند علاوه بر تاليف كتاب هاى بسيارى در زمينه هندسه، حيل، نجوم و حركات كواكب، و موسيقى، آثار بى شمارى را نيز به زبان عربى ترجمه نمايند. آن ها در جريان نهضت علمى، بارها براى يافتن آثار و متون باستانى به نواحى دوردست سفر كردند و گاهى نيز با اعزام هيات هايى سعى در انتقال مواريث كهن علمى از ساير سرزمين ها به بغداد داشتند. همين اقدام آنان موجب شد تا برخى منابع، آنان را دلالان علم و معرفت بنامند.
يكى از سه پسر مشهور موسى بن شاكر، ابوجعفر محمد است كه در علم نجوم و هندسه از سرآمدان عصر خود به شمار مى رفت. وى اقليدس و مجسطى را نيكو مى دانست و در جمع آورى كتاب هاى علمى بسيار جدى و حريص بود و در بيت الحكمه مامون مامور خزانه دارى كتب حكمت شده بود. زيج ها و كتاب هاى بسيارى را به او نسبت داده اند.
فرزند ديگر موسى، حسن نيز در فن هندسه طبعى بلند و شگفت داشت. با آن كه كتاب اقليدس را به طور كامل نخوانده بود، ليكن با تاكيد بر قوه حافظه و درك و فهم سرشار علمى، راه حل هاى نوينى براى حل مسايل هندسه طراحى كرد. قفطى معتقد است: «او بيشتر اين علم را از تخيل و خلاقيت قوى خودش اخذ نمود.»
ماشاءالله بن اثرى يهودى (يا: ميشا بن ابرى):
از دانشمندان مسلم علم اخبار و يگانه دوران در ثبت حوادث بود. او در سهم الغيب نيز حظى وافر داشت. با اندك تاملى در منابع، به خوبى مى توان از زحمات بى دريغ او آگاهى يافت. ابن نديم حدود 25 عنوان كتاب از او را نام مى برد.
احمدبن عبدالله حاسب مروزى، ملقب به حبش:
از منجمان برجسته عصر مامون است كه نزديك به صد سال عمر نمود. حاصل عمر طولانى و پربركت او علاوه بر طبع كتاب هاى بسيار، سه زيج است كه از شهرت بسزايى برخوردار مى باشد.اولين آن ها به روش «سند هند» تاليف شده است و در بسيارى از موارد با نظر محمد خوارزمى و ابراهيم فزارى مخالف است. دومين آن ها زيج «ممتحن » نام دارد كه از مهم ترين و مشهورترين زيج هاى آن عصر به شمار مى رود. بنابر نظر قفطى، او پس از رصد كواكب بر اقتضاى امتحان و آزمون آن را نگاشت. سومين زيج او معروف به «شاه » است.
قسطا بن لوقا بعلبكى:
پزشك، رياضى دان، فيلسوف و منجم پرآوازه دربار مامون بود. ثمره تسلط او بر زبان هاى سريانى، يونانى و عربى، هم چنين آگاهى وى به فن ترجمه، تاليف و نقل آثار بسيارى توسط او بود. ابن نديم از 37 عنوان تاليف او نام مى برد و قفطى هم به 20 عنوان كتاب او اشاره مى كند. بنابر نقل منابع، او در امر تصنيف طريقه اى نيكو داشت. به گفته قفطى: «فاضل تر كسى است كه مباشر تصنيف شده باشد. از غايت احتواء كتب او بر علوم و فضائل، با اختصار الفاظ و جمع معانى ». گزارش سفرهاى علمى او به اقصى نقاط شام و روم براى به دست آوردن كتاب هاى كهن، نشان از توجه و علاقه وى به علم و علم اندوزى دارد.
حجاج بن يوسف بن مطر:
از نخستين مترجمان دربار عباسيان است كه موفق به ترجمه كتاب مجسطى بطلميوس و مرآه ارسطو
و كتاب اصول اقليدس شد. كتاب اخير يك بار براى هارون و يك بار براى مامون ترجمه گرديد. براى سهولت در تمايز اين دو از يك ديگر اولين ترجمه را هارونيه و دومين آن را مامونيه نام نهاده اند.
دوره سوم:
از سال 300 هجرى تا نيمه اول قرن چهارم است. اين دوره، به رغم تلاش هاى نخبگان بلندمرتبه فن ترجمه، عصر افول نهضت علمى مسلمانان به شمار مى آيد. بى توجهى خلفا به علوم، از يك سو و ضعف عمده دستگاه خلافت اسلامى و رقابت نخبگان سياسى، از سوى ديگر، موجبات اصلى اين ركود و افول را فراهم آورد. به دنبال كم سو شدن اختردارالعلم بغداد، دامنه جريان نهضت علمى به ساير ممالك تابعه خلافت اسلامى كشيده شد و با كم رنگ شدن نقش فرهنگى بيت الحكمه و مهاجرت سرآمدان علم و دانش به ديگر نقاط، رونق ديرينه بيت الحكمه به ساير مراكز علمى جهان اسلام منتقل شده و كتابخانه هاى آن ها رونقى تازه گرفت. از جمله كتابخانه فاطميان در مصر، سامانيان و آل بويه در ايران و يا كتابخانه هاى اندلس، ضمن جلب و جذب محققان، دانشمندان و طلاب، با پرداخت امتيازاتى به آن ها بر روند اين جابجايى افزودند.
قابل ذكر است كه: بيشتر مساعى محققان و مترجمان اين دوره به شرح و تفسير آثار كهن و يا تصحيح ترجمه هاى پيشين گذشت. شايد از مهم ترين ويژگى هاى بارز اين عصر، ترجمه آثار فكرى، فرهنگى و مجموعه هاى ادبى، شعرى و حماسى ساير سرزمين ها و ممالك تابعه خلافت اسلامى باشد; براى نمونه، كتاب شعر ارسطو كه به سريانى ترجمه شده بود، توسط ابوبشر متى بن يونس به عربى برگردان شد.
مهم ترين مترجمان و مفسران اين دوره عبارتند از: «ابوبشرمتى بن يونس »، مترجم و مفسر از زبان سريانى به عربى، ثابت بن قروه» دانشمند مسلم و يكى از مترجمان چهارگانه مشهور كه ماهرتر از ايشان كسى نبود. پسرش ابراهيم نيز از سرآمدان روزگار بود. يحيى بن عدى، ابوعلى عيسى بن اسحاق بن زرعه، هلال بن ابى هلال حمصى، ابوالخيرالحسن بن سواربن بابابن بهرام، مشهور به ابن خمار نيز از ديگر مترجمان برجسته دوره سوم نهضت ترجمه به شمار مى روند.