نهضت ترجمه1
فصل پنجم
نهضت ترجمه در اندلس
بذر نهضت علمى اى را كه خلفاى عباسى بغداد افكندند، در خراسان، رى، خوزستان، آذربايجان، ماوراءالنهر، مصر، شام و اندلس به بار نشست. بنابر گزارش هاى موجود، مرحله نهايى نهضت ترجمه در اندلس صورت گرفت. در خلال كشتار امويان، عبدالرحمن بن معاوية بن هشام، امير اموى، در سال 136 هجرى به اندلس گريخت و به يارى قبايل عرب ساكن آن جا، دولت مستقلى را تشكيل داد. اخلاف وى سال ها حكومت قدرتمند امويان را در اندلس اداره كردند، تا اين كه حكومت به عبدالرحمن بن محمد (عبدالرحمن ناصر سوم) رسيد. وى در سال 300 هجرى لقب اميرالمؤمنين بر خود نهاد و به مدت پنجاه سال حكومت امويان را در اندلس با اقتدار اداره نمود. اين در حالى بود كه عباسيان مشرق زمين به دليل سيطره تركان و كشمكش هاى داخلى در ضعف و انحطاط به سر مى بردند. از اين زمان به بعد دو خليفه يكى در شرق و ديگرى در غرب بر جهان اسلام حكم مى راندند.
با وجود پيشينه درخشان تاريخى و علمى مغرب نشينان و تسلط آنان بر ذخائر يونانيان، به صراحت مى توان گفت كه بيشتر منابع علوم اصلى، ابتدا در بغداد تكميل شد و سپس به اندلس منتقل گرديد; از جمله موسيقى، طب، شعر و ادب و حتى فقه به طريق مختلف از دارالعلم بغداد به قبه الاسلام قرطبه راه يافت، چنان كه حتى يهوديان اندلس مسايل فقهى را از يهوديان بغداد استخراج مى كردند. اما فلسفه و ستاره شناسى نزد اهل اندلس اقبالى نيافت. اين بى توجهى به حدى بود كه گاه كسى را كه به فلسفه يا نجوم اهتمام يا علاقه اى داشت، زنديق مى ناميدند. با اين اوصاف، تا مدت هاى مديد، رقابتى شديد بر دربار خلافت اسلامى شرق و غرب (قرطبه و بغداد) حكمفرما بود. اين رويارويى تنها در مسايل سياسى خلاصه نمى شد، بلكه هم چشمى ها و رقابت هاى فرهنگى، ادبى، هنرى و حتى مذهبى نيز دامنه گسترده اى داشت. اين رقابت ها در عصر خليفه الحكم المستنصر اموى بيشتر شد.
كارگزاران، جاسوسان و نمايندگان دربار خلافت امويان اندلس، در كسوت تاجر، سراسر خاور زمين و شهر بغداد را در مى نورديدند تا صاحبان علم را پيدا نموده و با صرف هزينه فراوان آن ها را براى رفتن به ديار مغرب و اندلس تشويق و ترغيب نمايند. از اين رو، محصولات فكرى و كتاب هاى علمى و ادبى دانشمندان مشرق زمين را با بهاى گزاف مى خريدند و يا با انواع ترفند و حيل ربوده، با خود به قرطبه مى بردند; چنان كه آورده اند:
هنگامى كه ابوالفرج اصفهانى كتاب مهم و بزرگ خود «الاغانى » را تاليف نمود، نسخه اى از آن را برداشته راه بغداد در پيش گرفت. در ميان راه، كارگزاران خليفه اموى اندلس به او رسيدند و هزار دينار زر به او عرضه كردند تا نسخه اى از آن كتاب را به ايشان بدهد و از اين رو اين كتاب پيش از آن كه در بغداد و دربار خليفه عباسى شهرتى يابد، در شهر قرطبه و دربار خلافت امويان منتشر شد.
اين مطلب مؤيد قدرت نفوذ جاسوسان خليفه اموى و ميزان اطلاع رسانى عمال آنان است، تا جايى كه از آثار علمى نواحى دور دست چون ايران نيز اطلاع كافى داشتند.
علاوه بر اين، كتابخانه هاى اندلس در اين دوره از مهم ترين و بهترين گنجينه هايى بودند كه نادرترين متون كهن در آن جا نگهدارى مى شد; براى نمونه، تنها در غرناطه حدود هفتاد كتابخانه عمومى وجود داشت. در مركز خلافت اسلامى اندلس، يعنى قرطبه، نيز كتابخانه ها و گنجينه هاى عظيم آثار فرهنگى راه اندازى شده بود كه در كنار آن هزاران دانشمند و هنرور نساخ، خطاط و جلدساز يونانى و اموى فعالانه تلاش مى كردند.
گفتنى است كه در نتيجه دوستى ديرينه خلفاى اموى اندلس با امپراطوران بيزانس (روم شرقى)، علاوه بر ردوبدل شدن هدايا و تحف بسيار، كتاب هاى ارزشمندى هم توسط امپراطور بيزانس براى دربار خليفه اموى فرستاده مى شد و در پاره اى موارد، به همراه كتاب، مترجمانى برجسته چون نيكلا (نيقلا) به قرطبه اعزام مى شدند تا كتاب هاى يونانى را ترجمه و يا ترجمه هاى پيشين را اصلاح كنند. بدين ترتيب، امويان اندلس از اين فرصت گران مايه و امكانات وسيع و شگفت آور استفاده نمودند. بدون شك دست مايه غنى آنان در راه اندازى چنان حكومت قدرتمند و با فرهنگى، عناصر عربى اصيل و گنجينه هاى نفيس آثار فرهنگى مدنيت كهن يونان و روم باستان بود كه همسايه ديوار به ديوار امويان، ضمن
صدور بسيارى از مواريث فرهنگى، بقاياى كتابخانه هاى خود را به آن جا منتقل كرده، آن ها را بارويى گشاده در اختيار مسلمانان اين سرزمين مى گذاشتند.
با مقايسه خلفاى اموى اندلس و عباسيان، به جرات مى توان ادعا نمود كه از لحاظ فرهنگى و جهش علمى، قرطبه همسنگ بغداد بود. اگر خليفه اى چون هارون در بغداد خوش درخشيد و اقبال عباسيان را بركشيد، خليفه الناصر نيز در قرطبه عصرى زرين را پايه گذاشت و فرزندش الحكم المستنصر (م 366ه) همچون مامون، با عشق ورزيدن به علم و تكريم علما، موجبات رونق علمى دارالاسلام قرطبه را فراهم آورد.
پس از سقوط خاندان اموى اندلس (312ه) مدت ها اين ديار دچار بى سامانى شد و سراسر آن را كشمش و آتش جنگ و ستيز فرا گرفت. در گوشه و كنار آن، هر سرجنبانى به سركشى برخاست و بدين ترتيب عصر سيطره ملوك الطوايف آغاز شد. نخستين بازتاب اين شرايط رخت بربستن امنيت و آرامش از اندلس بود و با سست بنيان شدن دولت اسلامى، مجد و عظمت آن در سراشيبى زوال و نيستى قرار گرفت.