فصل هشتم

روش هاى ترجمه كتاب

 

               دانشوران نهضت ترجمه در برگردان آثار كهن به زبان عربى و يا سريانى، داراى روش هاى مختلفى بوده اند; برخى از دانشمندان، به بررسى اين روش ها پرداخته اند. عده اى نيز در مقام نقد و بررسى آن ها بر آمده اند. از اين ميان، صلاح الدين صفدى يكى از معروف ترين آن ها است. وى در كتاب ارزشمند خود «الغيث المسجم فى شرح لاميه العجم » اين روش ها را چنين توصيف مى كند:

مترجمان را در نقل كتاب ها به زبان عربى دو روش بوده است: يكى روش يوحنا بن بطريق و ابن ناعمه حمصى و ديگران، و آن اين بود كه به كلمات مفرده يونانى و معنى آن نظر مى افكندند و كلمه اى مفرد از زبان عربى را كه مرادف آن در دلالت بر آن معنى باشد، انتخاب مى كردند. به اين ترتيب، كلمه يونانى به كلمه عربى تبديل مى شد و با آن تبيين مى گرديد و با پيوستن كلمات، جمله اى عربى پديد مى آمد. اين روش ازدوجهت نادرست است: يكى آن كه در كلمات عربى كلماتى يافت نمى شود كه برابر كلمات يونانى باشد. از اين جهت است كه در خلال ترجمه، بسيارى از الفاظ يونانى به صورت خود باقى مانده است; و دو آن كه خواص تركيب و روابط اسنادى يك زبان هميشه با زبان ديگر تطبيق نمى كند و نيز در استعمال مجازات كه در هر زبانى موجود است خلل وارد مى آيد.

روش ديگر روش حنين بن اسحاق و جوهرى و ديگران است كه محصول معناى جمله اى را در ذهن مى آوردند و آن محصول معنا را طى جمله اى در زبان ديگر تعبير مى كردند و اين روش درست تر است از اين جهت كه كتاب هاى حنين بن اسحاق نيازى به تهذيب ندارد مگر در علوم رياضى كه او مهارتى در آن نداشت. بر خلاف كتاب هاى پزشكى و منطق و علوم طبيعى و الهيات كه ترجمه هاى او از اين كتب، نيازى به اصلاح ندارند.  

ناگفته پيداست كه روش هاى ترجمه تنها به اين دو محدود نبود; چه اين كه سرآمدان فن ترجمه در اين عصر، به تناسب حال و فراخور آثار، شيوه هاى ديگرى را به كار مى بستند و گاهى نيز در جريان برگردان آثار علمى به عربى ابتكاراتى را خلق مى كردند كه در جاى خود بسيار جالب توجه اند. با اين همه شايد بتوان مهم ترين اين روش ها را به انضمام آن چه صفدى ذكر نموده در موارد ذيل خلاصه نمود:

 

 1. ترجمه لغت به لغت:

اولين روشى را كه مى توان از مترجمان خبره و كارآمد انتظار داشت، ترجمه كلمه به كلمه متون مختلف است. در اين روش، مترجم مى بايست به هر دو زبان، هم زبان متن مورد ترجمه و هم ادبيات زبانى كه بدان ترجمه مى كند، مسلط باشد. روش ترجمه حنين بن اسحاق و ثابت بن ابراهيم بر اين بنيان استوار بوده است. برخى از مترجمان نيز، كه يا تبحر بيشترى در زبان سريانى داشتند و يا به رموز زبان عربى واقف نبودند، و شايد هم به تبعيت از مترجمان گذشته، ابتدا آثار كهن را به صورت كلمه به كلمه، به زبان سريانى ترجمه مى كردند و مترجمان ديگرى آن را به عربى برمى گرداندند; در اين صورت، ترجمه اول به لحاظ اسلوب نگارشى از دقت بيشترى برخوردار و به متن اصلى نزديك تر بود. قفطى در همين مورد مى نويسد: «شرح سريانى نيكوتر از شرح عربى است ». براى نمونه، حنين بن اسحاق كه از بارزترين شخصيت هاى علمى عصر ترجمه است، كتاب هاى بسيارى را به سريانى ترجمه نمود; بويژه بيشتر كتاب هاى منطق ارسطو را به سريانى ترجمه نمود و پسرش هم آنان را به عربى برگرداند. علاوه بر اين، او آثار طبى بقراط و تفسير جالينوس را ابتدا به سريانى ترجمه كرد و بعدها توسط حبيش بن اعسم و عيسى بن يحيى به عربى برگردان شد، و يا ترجمه هاى بختيشوع در طب كه به روش لغت به لغت از يونانى به سريانى ترجمه شده بود.

 

 2.ترجمه تحت اللفظى:

در برخى موارد، مترجم از عهده ترجمه كلمه به كلمه برنمى آمد; از اين رو با خواندن متن، آن چه را كه فهم مى نمود يادداشت مى كرد; براى نمونه، در حاشيه الموضع الجدليه آمده است: «در اين مقاله مواضعى چند است كه چون معنى درستش را نمى دانستيم، تحت اللفظى ترجمه كرديم...». البته اين شيوه مورد پسند محققان طراز اول نبود، چنان كه قفطى آورده است:

... جبائى را در كتاب تصفح روى داده، زيرا او كلام ارسطو را نقل كرده و بر آن چه خود از كلام او فهم كرده، ايرادات نموده، و حال آن كه او عالم به قواعد منطقيه نبوده، پس اعتراضات فاسده كرده.

 

 3. اصلاح ترجمه:

در نظر نخست شايد نتوان اصلاح ترجمه ها را جزء شيوه هاى ترجمه دانست، اما با كمى دقت در روش مترجمان در برگردان متون قديمى به عربى مى توان به خوبى به روشى ديگر پى برد كه هنگام بازبينى مجدد و در جريان اصلاح كتاب صورت مى گرفت. مترجمان و ناقلان علوم در ترجمه و اصلاح منابع كهن، همواره با دشوارى هاى جدى مواجه بودند; براى نمونه، جا افتادگى كلمات و گاه ناخوانا بودن برخى از آن ها مصحح را ناگزير مى نمود تا به جايگزين كردن كلمه اى معادل روى آورد كه اين امر علاوه بر تبحر، به علم و تخصص كافى نيز نياز داشت.

در روش اصلاح، ابتدا كتاب هاى ترجمه شده به عربى، توسط دانشوران فن ترجمه مورد بازبينى قرار مى گرفت و سپس اشكالات آن ها رفع مى شد. در بسيارى از موارد، مترجم دوم در حاشيه كتاب مى نوشت كه مترجم اول از عهده كار برنيامده است. گفتنى است بسيارى از آثار دوره نخست ترجمه كه گاه با شتاب زدگى صورت گرفته بود، در دوره دوم مجددا ترجمه و يا اصلاح شد; براى نمونه، در عصر يحيى بن خالد برمكى و به دستور وى كتاب مجسطى توسط مترجمين ترجمه شد، اما آن ها چنان كه مى بايست، از عهده كار بر نيامدند; به همين خاطر، براى بار دوم، و اين بار توسط يحيى ابوحسان، ترجمه گرديد كه اين ترجمه، مورد ضايت يحيى قرار گرفت. قفطى در همين مورد مى نويسد:

يحيى سعى و اجتهاد در تصحيح آن مبذول داشت و احضار نمود جماعتى را كه در نقل و ترجمه صاحب يد بودند و آزمون و اختبار به كار بست و آن را كه افصح و اوضح و اصح دانست، اختيار نمود. بعضى گفته اند حجاج بن مطر نيز آن را نقلى نموده، اما نقلى كه نيرزى كرده و ثابت آن را اصلاح نموده است، چندان مرضى نيست و اسحاق نيز كتاب مذكور را نقلى نموده و ثابت اصلاح كرده، اصلاحى نازل تر از اول.

البته اين شيوه، يعنى اصلاح و ايضاح متون ترجمه شده، در اندلس نيز رايج بود و برخى از كتاب هايى كه از بغداد به آن جا منتقل مى شد، دوباره مورد اصلاح و تجديد نظر قرار مى گرفت.

 

 4. تلخيص و مختصر نمودن:

گاهى متون قديمى با توجه به چگونگى آن ها تلخيص مى شدند. بهترين تلخيص هاى اين دوره به حنين بن اسحاق منسوب است. وى بيشتر كتاب هاى بقراط و جالينوس را علاوه بر ترجمه تلخيص نيز نموده است.

 

5. تاليف:

گاهى مترجمان ضمن ترجمه متن اصلى، براى زيادت فايدت و مفهوم ساختن مطالب آن ها، به شرح و تفسير موضوع نيز مى پرداختند. در اين صورت، مجموعه فراهم آمده با ترجمه آن اثر بسيار متفاوت بود; براى نمونه، كتاب بقراط كه توسط حنين ترجمه شد بيشتر به صورت يك تاليف ارائه شد تا ترجمه، زيرا حنين مطالب بسيارى بدان افزود.  

در پايان، گفتنى است: چنان كه از منابع برمى آيد، غالبا يك كتاب چندين بار ترجمه مى شد. محققان و مترجمان دوره هاى بعد ترجمه هاى مختلف را كنار هم نهاده و آن ها را با هم تطبيق مى كردند. از اين رو، گاهى منابع براى يك كتاب مترجمان مختلفى را نام برده اند كه بى شك سبك هريك با ديگرى متفاوت بوده است.