نهضت ترجمه1
فصل نهم
نتايج و پيامدهاى نهضت ترجمه
نهضت علمى پانزده ساله مسلمانان، بركات و نتايج بسيارى را از خود برجاى گذاشت. بى شك پرداختن به همه اين نتايج از حوصله اين بحث خارج است; از اين رو، تنها در اين جا به مهم ترين اين نتايج اشاره خواهد شد:
1. از مهم ترين نتايج نهضت ترجمه، توسعه تمدن اسلامى از طريق رويارويى و آميختگى با مفاهيم تمدن هاى سريانى، ايرانى، يونانى، هندى و مصرى بود. به دنبال فتوحات چشمگير و موفقيت آميز مسلمانان در خارج از محدوده جزيرة العرب، فرهنگ اسلامى با تمدن هاى كهن در هم آميخت و بسيارى از مواريث علمى مكتوب آنان به جامعه اسلامى منتقل شد. مهم ترين دستاورد اين رخداد، توسعه تمدن اسلامى بود.
2. ظهور و بروز استعدادهاى علمى خلاق و عرضه دست آوردهاى بزرگ علمى به علم بشريت، از ديگر دستاوردهاى اين نهضت بود; چنان كه در پرتو اين انقلاب فكرى و فرهنگى، تحولات عظيمى در عرصه هاى مختلف به وقوع پيوست. از مهم ترين دست آوردهاى اين نهضت، اكتشافات، اختراعات، ابداعات و ابتكارات علمى، ساختن ابزار و تجهيزات رصدخانه، باروت و اسلحه گرم، تركيبات آلى شيمى و ساختن انواع اسيدها از جمله اسيدازتيك و سولفوريك، و پيشرفت هاى بسيار در داروسازى و گياهان پزشكى بود.
3. شايد بتوان يكى از مهم ترين پى آمدهاى برخورد مسلمانان با علوم بيگانه و روى آوردن به امر ترجمه آن ها را خروج مسلمانان از ايمان ساده توام با تعبد و تقليد دانست. به عبارت ديگر، اين برخورد علمى، مسلمانان را وادار نمود تا هرچه را به تعبد فرا گرفته بودند، به محك عقل بسنجند. از اين رو فرقه
هاى مختلف با ديدگاه هاى متفاوت پديد آمدند و فرقه هايى نيز كه از پيش به علل سياسى ظهور كرده بودند، تقويت شده، براى اثبات حقانيت خود وابطال دلائل مخالفين ناگزير، به استدلال هاى منطقى روى آوردند.
4. از ديگر نتايج مهم نهضت بزرگ علمى مسلمانان، آغاز عصر تفسير قرآن و جدايى آن از علم حديث بود. به عبارت ديگر، علم تفسير در اين دوره تطور و تحولى شگرفت يافت. مسلمانان پيشتر قرآن كريم را با احاديث پيامبر(ص) و يا اقوال صحابه و تابعين تفسير مى كردند، اما در عصر عباسيان و در جريان نهضت ترجمه، تفسير قرآن از علم حديث مستقل شد و بيشتر مفسران و شارحان، قرآن را با دلائل عقلى تفسير مى كردند و تنها در برخى مواقع از احاديث بهره مى جستند.
5. رشد علم كلام در نتيجه نفوذ فلسفه يونان، از ديگر نتايج نهضت ترجمه بود.
6. از ديگر نتايج اين نهضت علمى، به وجود آمدن گروه هاى اجتماعى و فرهنگى بود كه به تدريج از چارچوب جدل دينى به سوى گفتگوهاى علمى و فلسفى روى آوردند; چنان كه دانشمندان اين عصر ضمن ترجمه هايى كه مى كردند، تغذيه عقلى نيز مى شدند و عبارت ديگر، گاه چنان به كار ترجمه علاقه مند بودند كه به جاه، مال و مقام اهميتى نمى دادند.
7. نزديكى موالى به عباسيان و بالا رفتن منزلت آنان بويژه خراسانيان و اهالى مرو كه بنى عباس را در بنيان مبانى حكومتى يارى رساندند، نتيجه ديگر اين نهضت بود.
8. حضور فعال اهل ذمه در بغداد و گرامى داشتن آنان توسط خلفا منجر به شكوفايى حركت علمى در عصر اول خلافت عباسيان شد. با حضور اين جماعت، مدارس علمى رونق گرفته، اهتمام به ترجمه آثار تمدن هاى مختلف دو چندان شد.
9. رشد و گسترش زبان عربى به عنوان زبان علمى جهان اسلام نيز از نتايج مهم اين نهضت به شمار مى رود. اگر چه پيشتر زبان تازى از طريق تجارت و بازرگانى به ساير نواحى گام نهاده بود، اما در هنگام فتوحات، همپاى سپاهيان مسلمان و حتى جلوتر از آن ها به سرزمين هاى فتح شده، و يا ممالك همجوار راه يافت. پس از استقرار خلافت عباسيان، با راه اندازى نهضت بزرگ علمى و مهاجرت علم اندوزان و دانشوران صاحب نام به بغداد و اعزام نخبگان آنان به اقصى نقاط براى دست يابى به كتاب هاى علمى و ترجمه آن ها به عربى، در اندك زمانى زبان تازى به نهايت گستردگى و وسعت خود رسيد. در يك نظر كلى مى توان ادعا نمود كه اين رشد چندان به سود زبان عربى نبود، زيرا از يك سو به تباهى آن انجاميد، و از سويى ديگر، نادرستى كلمات چون ننگى بزرگ به شمار مى آمد كه آن ها براى گريز از آن به دامان بيابان كه ميهن زبان فصيح بود، پناهنده شدند، زيرا بدويان صحرانشين چون تنها در بيابان مى زيستند، زبان سره تازى خود را حفظ نموده بودند. ابن نديم فهرست كاملى از بيابانيان پرآوازه كه به شهرها مى آمدند و آموزش زبان سره را برعهده داشتند، ثبت كرده است; براى نمونه مى توان از ابوالبيداء الرياحى كه در بصره ساكن شده و به كودكان زبان مى آموخت و دستمزد
دريافت مى كرد، هم چنين، ابوجاموس ثور بن يزيد بدوى كه به بصره آمد و ابن مقفع از او فصاحت را آموخت، و نيز عبدالله بن خليد ابوالعميثل اعرابى كه به خراسان رفته و آموزگار فرزند عبدالله بن طاهر شد و به دليل فصاحت بيان و زيبايى كلام از امير طاهرى جوايز و هداياى بسيارى دريافت نمود، نام برد.
با اين توصيف شايد بتوان فخرفروشى دانشمندان از كسب علم در بيابان هاى جزيرة العرب را درك نمود; چنان كه وقتى از خليل بن احمد (م 160 ه) پرسيدند: دانش گسترده خود را از كجا آورده است؟ با افتخار پاسخ داد: «از بيابان هاى حجاز، نجد و تهامه ».
10. در كنار آميختگى زبان تازى، افزايش ثروت زبان عربى و راه يافتن بسيارى از كلمات جديد فارسى، نبطى، يونانى، سريانى و هندى به زبان عربى هم از مهم ترين نتايج نهضت ترجمه بود. در اين جريان، دانشمندان جهان اسلام تلاش زيادى را براى جايگزين نمودن كلمات معادل و مرادف آغاز كردند. همين پژوهش هاى واژه شناسى به دانش نوين علم نحو انجاميد و با گسترش دانش نحو، رشد ثروت زبان عربى مسلم شد; براى نمونه، در دوره نخست ترجمه، به دليل نبود كلمات معادل، بسيارى از واژگان بيگانه به همان شكل در متون ترجمه شده درج مى شد. اسامى علومى چون ارثماطيقى (علم شناخت ماهيت اعداد)، جو مطريا (علم موسيقى (علم شناخت اصوات و استخراج اصول الحان) به همان شكل يونانى در متون عربى به كار مى رفت. علاوه بر اصطلاحات علمى، در بسيارى از موارد اسامى حيوانات نيز كه در بيشتر كتاب هاى ارسطو وجود داشت، به همان شكل نامانوس يونانى و بدون ترجمه و يا معادل عربى توسط مترجمانى چون يوحنابن بطريق ثبت شده است. علاوه بر اين، اصطلاحات فلسفى چون قاطيغورياس (مقولات عشر)، انولوطيقا (تحليل قياس)، انولوطيقاى ثانى (برهان)، طوبيقا (جدل)، ريطورقا (خطابت)، ابوطيقا با بوطيقا (شعر) و هزاران واژه فلسفى ديگر تا مدت ها در متون ترجمه شده به همان شكل يونانى خود باقى ماند.
ناگفته پيداست كه از مشكلات مهم دانشمندان و مترجمان مسلمان، وضع كلمات و لغات مترادف فلسفى و علمى بود كه بتواند مفاهيم آن ها را بى كم وكاست بيان نمايد; اما با اين كه اين موضوع يكى از مشكلات محققان اين عصر به شمار مى آمد، آن ها به خوبى از پس اين مشكل برآمدند.
11. ترجمه آثار فراموش شده ايرانى، يونانى، سريانى و هندى و احياى منابع كهنى كه سال ها در معابد و گنجينه هاى متروك نگهدارى شده بودند نيز يكى ديگر از نتايج نهضت ترجمه بود.
12. تكوين، احياء و تكامل يافتن برخى علوم فراموش شده چون فلسفه و منطق يونان باستان، ادبيات كهن ايرانى و هندى، خارج نمودن متون علمى از انبارها و گنج خانه هاى نهان تمدن هاى باستانى بويژه يونانيان و ترجمه آن ها و انتقال به نسل هاى بعدى، خود خدمتى شايسته به مواريث آنان بود، چنان كه گوستاولبون مى نويسد: ما به بركت اعراب است كه توانسته ايم از علوم قدماى يونانى و رومى اطلاع پيدا كنيم. دانشگاه هاى ما هميشه نيازمند كتاب هايى بوده اند كه از زبان عربى به لاتين ترجمه شده اند.
13. توجه به نقش اصلى مساجد به عنوان نهادى آموزشى در تقويت حركت علمى، داير شدن حلقه هاى درس در مساجد و راه اندازى انجمن هاى مختلف علمى در آن ها، كمك شايان توجهى به شتاب حركت علمى نمود. كلاس ها و نشست هاى علمى مساجد تنها به موضوعات دينى و فقهى اختصاص نداشت، بلكه در كنار اين مباحث، تفسير و حديث، علم نحو، دانش ادبى، ستاره شناسى و حتى پزشكى نيز آموزش داده مى شد; به عنوان نمونه، مسجد احمد بن طولون در مصر از اين ويژگى برخوردار بود.
14. تاسيس مدارس علمى يا مكتب خانه ها در كنار مساجد را هم مى توان از نتايج اين نهضت برشمرد. با افزايش روز افزون دانش پژوهان و زيادى حلقه هاى درس در مساجد، عرصه بر مسلمانان براى اداى عبادت و نيايش تنگ شد. از سويى، روند رو به رشد محافل علمى، بى شك نياز به كانون ها و نهادهاى آموزشى چون مدارس را تشديد مى كرد. از اين رو مكتب هاى علمى در كنار مساجد تاسيس شدند و با جديت به امر تعليم و تربيت دانشجويان پرداختند. در حقيقت، اين بنيادهاى علمى نقش برجسته اى در جنبش فكرى و فرهنگى مسلمانان در عصر طلايى اسلام داشتند.
15. يكى ديگر از اين نتايج، تاسيس كتابخانه، دارالعلم و بيت الحكمه، توسعه مراكز و مدارس علمى و مؤسسات پژوهشى و تحقيقاتى و ايجاد رصدخانه و تجهيز آن با بهترين امكانات و افزارهاى علمى و رفاهى بود.
16. انتشار كاغذ تحولى شگرف در امر انتشار كتاب و نسخه بردارى به وجود آورد، چه پيش از آن، در عهد گذر از نظام شفاهى و گفتارى به نظام نوشتارى، ثبت دانسته ها به روى پوست هاى دباغى شده مرسوم بود. با فتح مصر، كاغذهاى مصنوعى به نام «بردى » يا «پاپيروس » تا مدتى جاى پوست را گرفت، اما گرانى و كم يابى بردى، هرگز از دشوارى هاى نسخه بردارى نكاست. با فتح سمرقند، مسلمانان به كارگاه هاى كاغذ سازى آن ديار دست يافتند. كاغذهاى خوب و مرغوب سمرقند كه از شهرت بسزايى برخوردار بودند، به داالعلم بغداد صادر شدند. به دليل ارزش و اعتبار كاغذ در ميان خطاطان و نساخان و هم چنين سبكى و كم حجمى آن و نيز سهولت نگارش بر روى آن ها، تا مدت ها رقابت شديدى ميان محصول نورسيده با بردى هاى مصرى (پاپيروس) و پوست و چرم هاى دباغى شده وجود داشت. سرانجام با راه اندازى كارگاه هاى كاغذسازى در بغداد كه به همت و تلاش يحيى بن و با تاسيس مراكز مشابهى در دمشق، اين رقابت پايان يافت و كاغذ به عنوان بهترين ماده نوشتارى و بدون رقيب شناخته شده و از اين جا نقطه عطفى در تاريخ كتاب آرايى و نسخه بردارى پديد آمد.
رواج كاغذ برشمار كتاب هاى خطى و نسخه هاى خطى ترجمه شده افزود. رقابت بر سر جست وجوى خطاطان و وراقان (كاغذسازان) ميان خلفا و درباريان و دولتمردان، عصر زرين كاغذگرى را رقم زد.
اولين نتيجه مسلم اين تلاش، افزايش كتاب و نسخه هاى خطى، رونق كتابخانه هاى دولتى و شخصى و توسعه مدارس علمى بود.
17. با رواج صنعت كاغذ و رونق كار ترجمه، مشاغل جديد و پردرآمدى چون كاغذ سازى (وراقى)، نساخى، صحافى، كتاب آرايى و مشاغل وابسته به آن ها چون تجليد و تذهيب بود ايجاد گرديد و اين امر فراوانى كتاب، رونق كتابخانه ها و تجارت پرسود آن را به دنبال داشت.
18. اهميت يافتن شغل معلمى و ارزش قائل شدن براى مقام معلم، يكى از ديگر نتايج نهضت ترجمه بود، چه پيشتر اين شغل از مشاغل پست به شمار مى آمد.
19. آغاز عصر روشنگرى اذهان و به دنبال آن، وسعت افق فكرى مسلمانان در سايه تحقيق، تاليف، انتشار كتاب و افتتاح كتابخانه هاى عمومى در كنار اماكن پرتردد چون بازار و مساجد جامع، از مهم ترين فوايد اين نهضت است.
20. از نتايج منفى اين نهضت، انحصار علم و فن ترجمه در دست خاندان هاى مشهور بود; گرچه اين انحصار در علم پزشكى نمود بيشترى داشت، چنان كه اطلاعات و آمار موجود در قرن سوم هجرى، از حضور 13 پزشك مسيحى، 3 پزشك يهودى، 3 پزشك مشرك و 5 پزشك مسلمان در دربار گزارش مى دهند. بيشتر اين پزشكان به صورت موروثى به اين شغل نائل مى آمدند; چنان كه اين علم در ميان خاندان بختيشوع نصرانى تا نسل ها باقى ماند، و اين در حالى است كه اگر پزشك حاذق مسلمانى پيدا مى شد، نمى توانست آنچنان كه بايد و شايد در ميان مردم پايگاهى يابد. برخى داستان هاى موجود در منابع مؤيد اين ادعا است; به عنوان نمونه، جاحظ در البخلاء مى نويسد:
اسد بن جانى مردى پزشك بود، روزگارى كار او از رونق افتاد و بازارش كساد شد. كسى او را گفت: امسال سال بيمارى زايى است و بيمارى در مردم فراوان شده است و تو هم مردى دانشمند هستى، هم صبر و حوصله دارى، هم اهل خدمت هستى، زبان آور و مردم شناس هم هستى، با اين حال علت كسادى بازار تو چيست؟ وى گفت: نخست آن كه من مسلمانم و مردم از مدت ها پيش از آن كه من پزشك شوم و حتى پيش از آن كه من آفريده شوم معتقد بوده اند كه مسلمان هيچ وقت پزشك خوبى نمى شود. دوم اين كه نام من اسد است، در صورتى كه مى بايستى نام من صليبا يا جبرئيل يا يوحنا و يا بيرا باشد، كنيه من هم ابوالحارث است، در صورتى كه مى بايستى ابوعيسى يا ابوزكريا يا ابوابراهيم باشد. من عبايى از كتان سفيد مى پوشم در صورتى كه مى بايستى عبايى از حرير مشكى بپوشم، زبان من هم عربى است در صورتى كه مى بايستى به زبان اهل جندى شاپور حرف مى زدم.
صفاتى كه جاحظ در اين داستان، راجع به اسم، كنيه، لباس يا زبان نقل كرده است، همه از خصوصيات پزشكان جندى شاپور بوده كه در اين دوره غالبا مسيحى و سريانى بودند. علاوه بر اين، جاحظ از زبان اين پزشك عرب مسلمان مى گويد: «در بغداد هيچ پزشكى مورد توجه مردم نيست مگر اين كه مسيحى باشد و در مدرسه جندى شاپور درس خوانده باشد.»
. يكى از پيامدهاى نهضت ترجمه، واكنش اهل تسنن در برابر علوم بيگانه بود. ورود علوم يونانى به جهان اسلام، واكنش سخت اهل سنت را در پى داشت. اين جريان مخالف، بيشتر حملات خود را متوجه علوم فلسفى و منطقى نمود. ابوحامدغزالى يكى از معروف ترين مخالفين بود كه كتاب «تهافت الفلاسفه » را بر ردفيلسوفان نوشت و آنان را تكفير كرد. ابن تيميه نيز با تاليف كتاب «الرد على المنطقيين » به دنبال سست نشان دادن مبانى منطق يونانى بود. سيوطى هم با تاليف كتاب «صون المنطق و الكلام عن المنطق و الكلام » سعى داشت با متزلزل نمودن پايه هاى علم كلام كه متكى بر استدلال هاى فلسفى بود، مخالفت خود را اعلام نمايد.