پرهیز از غذای حرام
در تاریخ اورده اند ، روزی هارون الرشید درمجلس خود که جمعی از بزرگان حاضر بودند سخن از بهلول به میان اورد واظهار تاسف کرد مه چرا بهلول با ان همه هوش وزیرکی اختلال حواس پیدا کرده است .
تا اینکه هنگام غذا خوردن شد سفره سلطنتی پهن گرده یک قدح غذای مخصوص در جلو هارون گذاشتند هارون ئغذای خود را به یکی از غلامان داد وگفت : این
این غذا را برای بهلول ببر شاید با اینگونه محبتها ی مصنوعی می خواست ازراه تطمیع وترد شود وبهلول را به سوی خود جلب کند . وقتی غلام غذا را نزد بهلول که در خرابه ای نشسته بود گذاشت دید چند سگ در چند قدمی لاشه الاغی را از هم می درند و جدا می کنند ومی خورند.بهلول غذا را قبول نکرد وبه غلام گفت : این غذا را نزد سگ ها ببر غلام گفت : این غذا مخصوص خلیفه بودهبه احترام توفرستاده است توهین به مقام خلیفه نکن بهلول گفت: اهسته سخن بگو که اگر این سگها هم بفهمند از این غذا نمی خورند .