حركت علمى مسلمانان در قرون نخستين اسلامى

           محيط جغرافيايى خشن، نامساعد و در عين حال متكى بر طبيعت شبه جزيره عربستان، سادگى معيشت را براى ساكنان آن به ارمغان آورده بود. بازتاب اين سادگى تنها در ظاهر عرب جاهلى خلاصه نمى شد، بلكه بى نيازى آنان را به علوم مختلف نيز در بر داشت. اگرچه در برخى علوم چون طب  و نجوم تجربه هايى كسب كرده بودند، ليكن هنوز معرفت علمى آنان تكوين نيافته و متكى بر علل مبهم و ناشناخته پديده هاى طبيعى بود.

با ظهور اسلام، براساس توصيه هاى قرآن كريم  و سفارش هاى پيامبر اكرم(ص)، عرب مسلمان به خواندن و نوشتن روى آورد و نخستين گام هاى معرفتى خود را با فراگرفتن قرآن آغاز نمود. اما هنوز اتكاى بر قوه حافظه سرشار و به تبع آن قبح نگارش، مانع از يادگيرى نوشتن و ثبت آموخته ها مى شد  و همين عامل مانع بزرگ رسيدن جامعه اسلامى به مراحل تكميلى بود.

فرايند عصر فتوحات اسلامى، رويارويى فرهنگ ها و تمدن هاى مختلف و كهنى بود كه در سايه آميختگى آن ها، فرهنگ و تمدن اسلامى با همه ويژگى هاى بارز خود شكل گرفت. هرچند در مراحل نخستين خلافت اسلامى و تا اواسط حكومت امويان، هنوز اعتقاد به عدم پذيرش هر چيز غير از قرآن و تاكيد برقوه حافظه و اجتناب از نگارش، بى اقبالى بسيارى از علوم را فراهم آورده بود، اما با گذشت زمان و در پى رشد معرفتى مسلمانان و نياز مبرم تمدن نوخاسته اسلامى به آموختن و رسيدن به سرچشمه هاى اصلى معرفت و علم، مسلمانان ناگزير به روى آوردن به ترجمه و نقل متون گرديدند.

با استقرار خلافت امويان در شام و نزديكى آنان به روميان و تسلط بر مدارس علمى رها (ادسا)، نصيبين، حران و انطاكيه، رفته رفته زمينه هاى آغاز حركت علمى مهيا گرديد. خلفاى نخستين اموى با خواندن و شنيدن سرگذشت پر عظمت پيشينيان، به تاريخ علاقمند شدند; چنان كه درباره معاويه آورده اند:

... تا يك ثلث شب به اخبار و ايام عرب و عجم و ملوك آن ها و رفتار آنان با رعيت و سيرت شاهان ملل و جنگ ها و حيله ها و رعيت پرورى شان مى گذشت... هنوز سه يكى از شب مانده برمى خاست و دفترهايى را كه سرگذشت اخبار و جنگ ها و خدعه هاى ملوك در آن ثبت بود، مى خواست و غلامان مخصوص كه مامور نگهدارى و قرائت دفترها بودند به خواندن آن مى پرداختند و هرشب بر بخشى از اخبار و سرگذشت ها و آثار و انواع سياست مدارى ها واقف مى شد.

 

همين تمايل وافر به اطلاع از اخبار ملوك گذشته موجب شد تا خبرگانى را براى ترجمه و يا قرائت گزيده هايى از متون تاريخى و پزشكى به دربار دعوت نمايند. بنابر قول مشهور، نخستين ترجمه عهد اموى به خالدبن يزيدبن معاويه (م 85ه) اختصاص دارد. خالد به دليل علاقه بسيار به علم و دانش، حكيم آل

مروان  نام گرفت و با پشتكار فراوان به فراگرفتن علم كيميا (شيمى) پرداخت و به ترجمه متون علمى از زبان يونانى و قبطى به عربى توجهى ويژه مبذول داشت. عمربن عبدالعزيز در مورد او مى گويد: «در ميان بنى اميه مانند خالد زاده نشده است.»

از ديگر خلفاى برجسته اموى كه نامى در ترجمه و نقل منابع و يا جمع آورى كتاب از خود برجاى نهاد، عمربن عبدالعزيز است. در مورد اقدامات وى مطالب فراوانى در منابع آمده است، از جمله اين كه او در گنجينه كتاب هاى شام، اثرى از علم پزشكى، نوشته قس بن هارون بن اعين،  يافت كه از بهترين كناش هاى  قديمى به شمار مى آمد. اين اثر ارزشمند و بى نظير كه اهرن، ( Heron) نام داشت، توسط ماسرجويه  (ماسرجيس) به عربى برگردان شد. عده اى از خليفه خواستند تا از آن كتاب رونويسى كرده و آن را منتشر نمايند، اما خليفه سخت گير راضى نمى شد. سرانجام پافشارى هاى بسيار آنان خليفه را وادار نمود تا پس از چهل روز انديشيدن و استخاره كردن، كتاب را عرضه نموده، اجازه طبع و نشر آن را صادر نمايد.

اين گونه ترديد و تنگ نظرى خلفاى اموى نسبت به علوم، ساليان متمادى آثار ارزشمند و نفيسى را در گنجينه ها و كتاب هاى آنان متروك باقى نهاد. با اين توصيف، از ميان مترجمان اين عصر مى توان به صالح بن عبدالرحمن، ماسرجويه  سرجون بن منصور  تياذوق،  اصطفن قديم،  قيس بن قنان بن متى،  و حسان نبطى اشاره كرد.